X
تبلیغات
احلام

احلام

در احلام مانده دیروزم که چشم بازنموده تا بیدار شوم،اگر هنوز در رویایی آشفته‌ام با تلنگری بیدارم کنید

 

دوست من
فقط یک سوال از دیشب ذهنم را درگیر کرده...
این همه نفرت و کینه تو برای چه و از کجاست؟
خوشحال باش عزیز من که لابد تو یک آدم خوشگل رعنای باهوش و جوانی!
خوشحال باش که دغدغه‌ای جز به هم ریختن دیگران نداری
شادمان باش که تا به حال در تمام امور زندگیت لابد موفق بوده‌ای؟
و از همه بیشتر به خود ببال که در تمام این سال ها توانسته‌ای من و امثال من را به فکر و دنیای سایه‌ها ببری تا کمی با خود خلوت کنیم که افتخارات و شایستگی‌هایمان چقدر زیاد و  حسادت برانگیزست که یک نفر سال‌هاست، وقت خود را گذاشته برای به خیال خودش خراب کردنمان؟!
و بدان که تو یکی از بهترین دوستان همه‌ی سالهای رشد و اعتماد به نفس من هستی
            درمان هم که نشوی مطمئنا درمان درد خیلی‌ها خواهی بود ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1392ساعت 16:58هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 

 

 

 

سهم من

از تو

لکنت هر باره‌ی ذهنی‌ست

که ترجمه نمی‌داند ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1392ساعت 20:0هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 

 



برای واژه‌ها فرقی ندارد
که عاشق باشی یا دوست‌دار
همین که دلتنگش باشی حتی وقتی کنار اویی
همین که دلت بلرزد برایش
همین که غیر او را نخواهی
...
برای واژه‌ها فرقی ندارد
متن باشی یا حاشیه
اصل باشی یا فرع
همین که "دلواپسی" شب و روزت شده
همین که یار دیگر نتوانی، نخواهی

دیگر حکم‌ برزخی‌َت صادر شده

حالا برو با واژه‌ها بازی کن
آنها سال‌هاست من و تو را به سُخره گرفته‌اند!

پ.ن: این روزها مردم برای عاشقی‌ ممنوعشان، برای معشوق دوم بودن، برای مرد مسئول نبودنشان و حتی برای منطقی بودن یا که "نه" شنیدنشان...با واژه‌ها بازیِ توجیهی می‌کنند!

توضیح اصلی اینکه آدم‌ها، از توجیه با واژه‌ها فقط خود را گول می‌زنند!

این هم برای توجیه آن توجیه‌ها

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1392ساعت 18:57هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 

 

برای دل کندن
نه پیام عقل کار می‌کند
نه هزار خطای من و تو

حالا بگذار کتاب‌های "یونگ" و "‌فورد*"
هر روز ورق بخورَند 
انگار زور عاشقی
از خدا هم بیشترست


پ.ن:* منظور از یونگ، پروفسور کارل یونگ سوئیسی روانکاو و فورد، خانم دکتر دبی فورد مدرس خودیابی‌ست

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1392ساعت 17:17هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 

 

دل‌تنگی‌های ما

نه به تو ربطی دارد

نه به هیچ آدم دیگر

واژه‌‌ها و من

راهِ از "تو" گفتن را

 پیدا می‌کنیم

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1392ساعت 17:1هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 


وقتی تو نباشی

دنیا که بچرخد
و هوای اردیبهشت دلبری کند
و آسمان نیز آبی خوش‌رنگ باشد

اما تو نباشی

واژه‌ها می‌روند پِیِ بازی‌
پیدایشان نمی‌کنم
حوصله‌ی عاشقی هم سر می‌رود
و من
برای وقت اضافی‌ش، کاری ندارم

حتی اگر تو نباشی

راوی هنوز آنقدر دیوانه نیست
که بزند زیر قول همه‌ی نوشتن‌هایش
ولی
دنیا می‌چرخد
آسمان آبی‌ست
هوای بهار دلبری می‌کند

وقتی تو نباشی
اما
واژه‌ی "نیستن"ت هست
و همین برای نوشتن‌م

کافیــــــــــــــــست!


+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1392ساعت 16:56هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 

· 

  • چه مُضحک‌ست 
    دعوا بر سَرِ آرزوی محال
    و خندیدن واژه‌ها 
    به ریش ما!

+ نوشته شده در  جمعه 6 اردیبهشت1392ساعت 13:18هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 

 

دلتنگ گفتن واژه‌هایی هستم تا مثل کودکی
رُک، زُل بزنم توی صورت آدم‌ها
و تمام دوست داشتن و نداشتنم را بگویم
اصلا دلتنگ آن روزهایی هستم که پسرخاله، آخر شب ظرف ماست را تمام کند
و من دوباره جیغ بنفش بزنم که همین حالا ماست می‌خواهم...
دلتنگ روزه
ایی هستم که عروس فامیل گولم بزند تا آخرین شعری که بلدم را بخوانم در حالیکه چندی قبل نظرم را خواسته باشند که عروس خوشگل‌ست؟ و دختربچه نحیف بی‌ریختی‌ مثل من بگوید که "نه زیاد"!
ای ای ای...
چه می‌شد همه‌ی عمر باقی مانده‌م را می‌گرفتند تا دوباره کودکی می‌شدم نه به عقل حالا که به همان بی‌خیالی آن‌وقتها
و دوباره تمام دنیایم پُر می‌شد از رُک گویی، شعر، ترانه ، بازی، نمایش و "خود بودن"ِ واقعی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1392ساعت 11:35هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 

 

همیشه آمدن بهار برایم یادآور یک عالم خاطره زیبا از دخترانگی‌ از شب‌بو، نخودی، میخک گل رازقی باغچه‌ی جنوب و بعدها یاس بنفش، آبشار طلایی و عطر شکوفه‌هاست...
آمدن بهار یادآور بهترین چهارشنبه‌سوری‌های عالم‌ست کنار ذوق‌های کودکی کنار آتش‌هایی که...
قد بزرگترین غول‌ها بود و ما انگار شکستشان می‌دادیم و به شکرانه‌ش قاشق می‌زدیم و هله هوله می‌گرفتیم...
اما این سال‌ها که بزرگتر شدنم را بیشتر حس می‌کنم و بالا رفتن سن و عبور از بحران میانسالی را به وضوح می‌بینم بیشتر از قبل عاشق بزرگترهایم می‌شوم...
امروز که بابای پیر نازنینم عصا زنان برگ‌های باغچه را مثل هر سال جمع می‌کرد تا چهارشنبه‌سوری حتی خلوتی بگیرد و مامان که لنگان لنگان رفت تا کناره‌های آتش وقتی هم بوسیدمش به خاطر شور زندگی و خوش‌سلیقه‌گیها‌ش بوی دود تمام خاطره‌های مادرانگی و مهر می‌داد و حالا که ژاکتش را پوشیدم، عطر خوشبوی او فراموش داد همه‌ی دلگرفته‌گی‌ این سال‌های پُر تنش را، دیدم چقدر محتاج بودنشانم...

بابا
مامان
سایه‌اتان بر سر خطاهای هنوز کودکانه‌م
مســــــــــــــــــــــــــــــتدام

سال نو بر همه دوستان مبارک باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1392ساعت 0:31هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 

 

"فرصت"
آخرین خیابان تو بود

 برای رسیدن
اما

وقتی

 تو

آدرسی را باور نکنی
هرگز به یادش نخواهی‌آورد
... حالا بیا
دور آزادی
بچرخیم
تو از آن طرف
من

از

این

طرف...

+ نوشته شده در  شنبه 26 اسفند1391ساعت 10:25هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  |