تبليغاتX
احلام

احلام

در احلام مانده دیروزم که چشم بازنموده تا بیدار شوم،اگر هنوز در رویایی آشفته ام با تلنگری بیدارم کنید

 

چند پیشنهاد از کارل گوستاو یونگ :(ترجمه از خودم)

 

Your vision will become clear only when you can look into your own heart

 نگرش ات تنها زماني پاك و شفاف مي شود كه بتواني به درون قلبت نگاه كني. 

Who looks outside, dreams; who looks inside, awakes 

کسي که برون نگري مي کند در حال رويا بافي است و  کسي که درون نگري مي کند هشيار است.

It all depends on how we look at things, and not how they are in themselves

 همه چيز بستگي به چگونه نگاه كردن ما دارد و نه چگونه بودن آنها!

 As far as we can discern, the sole purpose of human existence is to kindle a light in the darkness of mere being

تا آنجاييكه می توان تشخيص داد، شالوده ي هدف بشريت ، روشن كردن چراغي در مردابِ "بودن" است.  

Only what is really oneself has the power to heal"

تنها  واقعيت ما قدرت التيام بخشي ماست(خود التيامي) 

The meeting of two personalities is like the contact of two chemical substances: if there is any reaction, both are transformed

ملاقات دو شخصيت(پرسوناليتي)، مشابه برخورد دو ماده شيميايي ست اگر واكنشي وجود داشته باشد یعنی هر دوي آنها دگرگون شده اند!

 

Knowing your own darkness is the best method for dealing with the darknesses of other people.”

 شناخت تاريكيهاي درونمان(شدو) بهترين متد براي معاشرت با بخشهاي تاريك باقي افراد است.

Knowledge rests not upon truth alone, but upon error also.”

دانش دست يابي به آرامش تنها به درستكاري ما بستگي ندارد بلكه به اشتباهات ما نيز وابسته است.

The shoe that fits one person pinches another; there is no recipe for living that suits all cases

توصیه نمی شود پا در كفش تنگ ديگران بکنید زيرا قالب كفش هر كسي مختص همان شخص است(دستورالعمل زندگي هر شخصی براي خودش نوشته شده و يا آدمها با هم متفاوتند)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 بهمن1388ساعت 0:1هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط    | 

 

چند پیشنهاد از کارل گوستاو یونگ :(ترجمه از خودم)

 

Your vision will become clear only when you can look into your own heart

 نگرش ات تنها زماني پاك و شفاف مي شود كه بتواني به درون قلبت نگاه كني. 

Who looks outside, dreams; who looks inside, awakes 

کسي که برون نگري مي کند در حال رويا بافي است و  کسي که درون نگري مي کند هشيار است.

It all depends on how we look at things, and not how they are in themselves

 همه چيز بستگي به چگونه نگاه كردن ما دارد و نه چگونه بودن آنها!(و نه واقعیت آنها)

 As far as we can discern, the sole purpose of human existence is to kindle a light in the darkness of mere being

تا آنجاييكه می توان تشخيص داد، هدف اصلی موجودیت بشر، روشن كردن چراغي در دنیای تاریک "بودن" است.  

Only what is really oneself has the power to heal"

تنها  واقعيت ما قدرت التيام بخشي ماست(خود التيامي) 

The meeting of two personalities is like the contact of two chemical substances: if there is any reaction, both are transformed

برخورد دو شخصيت(پرسوناليتي)، مشابه برخورد دو ماده شيميايي ست اگر واكنشي وجود داشته باشد یعنی هر دوي آنها دگرگون شده اند!

 

Knowing your own darkness is the best method for dealing with the darknesses of other people.”

 شناخت تاريكيهاي درونمان(شدو) بهترين متد براي برخورد با بخشهاي تاريك باقي افراد است.

Knowledge rests not upon truth alone, but upon error also.”

دانش و شناخت صرفابه درستكاري ما بستگي ندارد بلكه به اشتباهات ما نيز وابسته است.(تجربه و شناخت ما حاصل اشتباهات ما نیز هست)

The shoe that fits one person pinches another; there is no recipe for living that suits all cases

توصیه نمی شود پا در كفش تنگ ديگران بکنید زيرا قالب كفش هر كسي مختص همان شخص است(دستورالعمل زندگي هر شخصی براي خودش نوشته شده و يا آدمها با هم متفاوتند)

 

پ.ن : امشب حسابی دلم گرفته بود که این روزها مرتب دارم با خودم و همه می جنگم شاید بابت دفاع از مرزهام شاید دفاع از حقوق خودم و دیگران شایدم از دیدن حماقتهام ...نمی دونم ولی امشب به طور اتفاقی دیدم مدتیه این متن انگلیسی را در صفحه دسکتاپم سیو کردم، خواستم برای خودم معنیش کنم که سر از اینجا درآورد!

برای من این اتفاق یک درس و الحق که ترجمه چنین جملات کلیدی ای کار سختی بود!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 بهمن1388ساعت 23:55هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

 

همیشه باید از جریانی که آدم را در اوج عزت معرفی می کند، ترسید که به راحتی می تواند به حضیض ذلت بکشاند و حتی برساند!

پس بترسید که فواره چون بلند شود ، سرنگون شود!

 

پ.ن:این که گفتم معرفی می کند برای اینست که همه می دانیم، کمتر کسی به آن اوج می رسد مگر اینکه به زور اینگونه معرفی اش کنند و ...

 ناگفته نماند که این بلا سر من و خیلی های دیگه هم اومده اما هربار این اوج عزته اونقدر هوس انگیزه که آدم ترس و ذلت و سیاهی رو یادش می ره!

 

هیهات

هیهات من الذله!

 

پی نوشتی به خاطر "درباره الی": خانم اسحاقی لطف فرموده و نقدم را اینجا گذاشته اند. سپاس

+ نوشته شده در  جمعه 4 دی1388ساعت 19:16هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

 

 

روزْگار سیاه شد

وقتی که رنگی کشید

بر سپید موی اش!

 

پ.ن: خیلی وقته که مفهومشو روی یه کاغذ نوشتم تا هجاهاش را تنظیم کنم که حتما ۱۷تایی(۵ـ۷ـ۵) بشه اما تا مدتها این کاغذ را گم کرده بودم تا امشب که فرصتی شد.

فعلا هم نمی گم منظورم از این هایکو چیه، تا ببینم دوستان چی می گن!

حالا می گم:  شاید منظور اینست که وقتی خواست جوانتر به نظر آید و سپیدی را بپوشاند روزگارش سیاه تر شد از بس آدمها به او طمع کردند و یا  اتفاقات ناخوشایند افتاد و ...که به قول آقای سلیمانی، تضاد در دو مفهوم  برای  رنگ سیاه!

+ نوشته شده در  جمعه 27 آذر1388ساعت 23:23هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

پيش‌نوشت:

به آنهايي كه فيلم را تا به حال نديده‌اند پيشنهاد مي‌شود: 1_ اصلا اين نوشته را نخوانند كه آنوقت ديدن فيلم، هيچ لطفي برايشان نخواهد داشت  2 _ فيلم را بيش از يكبار ببينند كه ارزشش را دارد.

درباره الی ـ سپیده و همه!

از همان ابتداي فيلم و با ديدن نور كمرنگ جاده‌اي كه قرار است در انتهاي تونل با آن يكي شود و از تاريكي به نور رسيدن كه نماد رشد و بيرون آمدن از دنياي درون و بودن در سفري كه براي رسيدن به دريافت بيشتر آگاهي و شناخت‌ست، چه براي "الي" و چه براي تك تك افراد گروه و خصوصا براي "سپيده"_ اولين كسي كه دوربين، دهان پر فريادش را نشان مي‌دهد_ مي‌توان حدس زد كه "درباره‌ي الي" حرف و پيامهايي براي گفتن دارد.

"اصغر فرهادي" كه ظاهرا با نمادها و اساطير و روانشناسي تحليلي آشناست، اين‌بار نيز شاهكاري مي‌آفريند كه انگار از متن ناخودآگاه نوشته‌شده چرا كه براي هر بيننده حس و حال خاص و نگاه و تحليل‌هاي متفاوتي در باره‌ي الي ايجاد مي‌كند كه درواقع هركسي از ظن خود يار "فرهادي" مي‌شود...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 آذر1388ساعت 1:21هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

مدتها بود تلويزيون نگاه نمي‌كردم و تقريبا چند هفته‌اي هم اصلا، نه تلويزيوني داشتم و نه تمايلي به خريدنش. تازه به داشتن كمي وقت عادت كرده‌بودم كه آن را البته صرف جابجايي و خريد وسايل(از جمله خود تلويزيون) و غيره و ذالك بكنم. اما نمي‌دانم دقيقا چه تاريخي بود كه چشمم به ديدن هنرپيشه‌هاي مورد علاقه‌ام در عمارتي باصفا و بزرگ افتاد كه مثل همیشه خوب بازي می کردند.

                                                          مهرانه مهين ترابي

 

فكر مي كنم 4قسمت از سريال، گذشته‌بود كه موفق به ديدن ورود دومين خواستگار به شمس‌العماره شدم.

از همان ابتدا حس نزديكي با كاراكترهاي مجموعه برقرار كردم. حسي از نوع آشنايي با كهن‌الگوها(آرك تايپهاي يونگ) و مثل هميشه، در پايان آن قسمت، با دقت به اسامی عوامل سريال توجه كردم كه نام "سهيل رضايي" به عنوان مشاور روانشناسي و اجتماعي...چراغ زد.

مرجانه گلچين(زيور) و رويا تيموريان(پري)

 

حدسم درست بود. براي اولين بار و با نگاهي طنز مجموعه‌اي درست شده‌بود كه شخصيت‌هايش واقعي و خاكستري و بر اساس خصوصيات آرك‌تايپي بنا شده‌اند. كلي ذوق كردم و به هر كس كه مي‌شناختم پيشنهاد ديدن اين مجموعه را دادم. خصوصا به يكي از اقوام كه دانشجوي روانشناسيست و دوره‌هاي "دكتر شيري" را مي‌گذراند و مدتها بود که از من مي‌خواست تا شخصيت‌هاي آرك‌تايپي، خصوصا مردانه را برايش توضيح دهم، تلفن زدم و گفتم ببين! حتما ببين..." آن يكي زئوس است و اهل كار و مديريت، بهروز آرسی رفيق باز با مرام، عمه شمسي آتنا و دیمیتر(مادر) مدبر و منطقي و ..." تازه بعدها پيمان كه هرمس به تمام معناي يك جاننشين جيوه‌اي‌ِ جستجوگر، پرهام هفايستوس هنرمند عاطفي، خردمند و البته با نقصي در بدن يا بيمار را كه ديدم بيشتر حض بردم.

خلاصه كه از همانوقت تصميم گرفتم نقدي بر سريال بنويسم اما مطمئن بودم بايد 12 آرك‌تايپ اصلي داستان وجود داشته باشند، پس نمي خواستم، تا همه را نديدم، مطلبي بنويسم. از طرفي از همان زمان كه اسم فرخ، عاشق و نامزد عمه شمسي به میان آمد مي شد حدس زد كه درب‌ِعمارت شمس‌العماره با كليد فرخ و احتمالا پسر ايشان باز مي‌شود و خواستگار اصلي و يك دل نه صد دل ليلاي شمس‌العماره همانا پسر فرخ خان خواهد بود كه چون تا الان، هنوز وارد عمارت نشده‌اند، هنوز اسمش را نمي‌دانيم!

پس امشب همچنان ذوق زده از اين حركت هنري_ روانشناسي_ اجتماعي، اين مطلب را نوشتم كه اول از همه بگويم كار بزرگ و طناز و خردمندانه‌اي انجام شده و حيف كه رو به اتمام است،

 دوم آنكه بگويم به نظر تلخ و عجيب مي آيد كه اين مجموعه به اين زودي تمام شود وقتي مي توان اينقدر حرف زد و شخصیت پردازی کرد و مشکلات رفتاری را به تصویر کشید و راه حل ارائه داد. 

سوم اينكه، شايد ليلا با پسر فرخ ازدواج كند اما اگر ازدواج هم نكرد مهم نيست، مي توان با شناخت بخشهاي مختلف روان، ازدواج جادويي با بخش ناشناخته خود داشت و...

 اينكه حتما بعد از اتمام كامل سريال يك نقد تحليلي آرك تايپي(كهن الگويي) حسابي از شخصيت‌هاي بزرگنمايي شده ، خواهم نوشت و اين مطلب فقط مقدمه اي بر نقد نهايي بود.

پ.ن : اطلاعات بیشتر روانشناسي يونگ، در آن یکی وبلاگم(مشق روان)

راستي مسابقه‌ي اعلام شده كه تا ۳۰ آبان براي پاسخ دادن فرصت مي داد كه با اتمام فرداي سريال كه ۲۵ آبان مي باشد جور در نمي آيد نكند صدا و سيما، هادس و برخي از ماجراهايي را كه ما از آن بي اطلاعيم را به قول شكور ديونسوس، قيچي نموده است؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آبان1388ساعت 23:47هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

زندگی

 را

گاه خیلی ساده، پیچیده اش می کنیم!

 

پ.ن: نکنید بابا جان!

+ نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 1:4هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

اینهم گزارش ام از رونمایی آخرین مجموعه اشعار آقای علی عبداللهی در آیینه:

 باد شناسنامه‌اش را به کجاها برد؟!

 جلسه بررسی آخرین مجموعه اشعار آقای عبداللهی" بادها شناسنامه‌ی مرا بردند" که توسط نشر شاملو ( مشهد) چاپ شده است، یکشنبه سوم آبان ماه در کافی شاپ انجمن نویسندگان و شاعران واقع در خیابان سمیه برگزار شد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 23:27هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  |