.رفتار و نوشتار و حتی انتخابهای همه ما مسلما، براساس اندیشه های ذهنی (ایگو) و حتی ناخودآگاه ماست و باز یقینا اندیشه های مرد بزرگی مثل پروفسور یونگ"، اروین د.یالوم ،لکان و مردان بزرگ اگزیستانسیالیست، اریک برن و اریک فروم و ...برای کسانی که شب و روز از نگاه آنها دنیا را می بینند که نگاهیست بر جهان واقعی روان و نگاهی ست بر ماده و معنا و اصلا خود خود زندگی، بسیار تاثیر گذارست. اما با همه ی این تفاسیر هر کدام ما سرشت و خمیره ای داریم که تجربیات خود و جهان هستی و ناخودآگاه جمعی بر رویش تاثیر می گذارد و حتی اگر ماسکهای بدون درز و منفذ هم زده باشیم، نمی توانیم منکر خود واقعی امان باشیم که دارد زندگی اش را می کند، می خواند، گوش می دهد،آدم و یا رابطه و اتفاق و حتی نوشته ای را انتخاب می کند و گاه می نویسد و از خودش هم می نویسد...
به نظر من اینجا دیگر همه ی نوشته و همه ی تصمیماتش از دانشمندان بزرگ و یا معلم، کتاب و مطلبی که با آن مواجه شده نیست بلکه مجموعه ی پیچیده ای در اندیشه و حتی ناخودآگاه هر شخص، شکل می گیرد که متاثر از تجربیات فرد، خانواده، اجتماع، ناخودآگاه جمعی،صفتهای موروثی، عقده ها، نوع نگرش به جهان(شهودی،حسی،درونگرا،برونگرا و...) و سطح آگاهی و حتی پذیرش و هیجانات آنی فرد...می باشد و همه اینها هستند که دارند با قلم شاعر یا نویسنده می نویسند و یا از زبان فرد جاری می شوند!
در این میان آنانی که بیشتر می گویند و می نویسند مثل معلمان و نویسنده ها بیشتر مورد توجه و قضاوت قرار می گیرند و گاه اگر حرف دلی بزنند و یا اگر نتیجه تجربه ای را درس بدهند و حتی گاه اگر یک صحبت خودمانی دوستانه داشته باشند ممکن ست دیگران تعمیمش دهند به متولی آن اندیشه خاص...
نکته مهم اینست که رفتار، شعر، نوشته، انتخاب و هرآنچه یک فرد از خود ارائه می دهد، ملقمه ایست از تجربه و موضوعات مختلف فرد و پیرامون او و بی انصافیست فقط منتج از یک موضوع، ببینیمش و دیگر آنکه
بهترست راجع به هیچ فرد برجسته یا عقیده ای تعصب خشک نداشته باشیم که یونگ و هردانشمندی نه خداست و نه پیغمبر و مثل باقی آدمها، مثل من، مثل تو اشتباه داشته و شاید بعد از آنها، کسانی نظریات بهتری بدهند که داده اند! و حتی او گفته "خوشحالم که یونگ هستم و یونگی نیستم شما هم یونگی نباشید"
عاطفه ای که در عین ملقمه ای از
پیچیدگی ها بودن، به همین سادگی، عاطفه است!
