تبليغاتX
احلام

احلام

در احلام مانده دیروزم که چشم بازنموده تا بیدار شوم،اگر هنوز در رویایی آشفته ام با تلنگری بیدارم کنید

 

 

.رفتار و نوشتار و حتی انتخابهای همه ما مسلما، براساس اندیشه های ذهنی (ایگو) و حتی ناخودآگاه ماست و باز یقینا اندیشه های مرد بزرگی مثل پروفسور یونگ"، اروین د.یالوم ،لکان و مردان بزرگ اگزیستانسیالیست، اریک برن و اریک فروم و ...برای کسانی که شب و روز از نگاه آنها دنیا را می بینند که نگاهیست بر جهان واقعی روان و نگاهی ست بر ماده و معنا و اصلا خود خود زندگی، بسیار تاثیر گذارست. اما با همه ی این تفاسیر هر کدام ما سرشت و خمیره ای داریم که تجربیات خود و جهان هستی و ناخودآگاه جمعی بر رویش تاثیر می گذارد و حتی اگر ماسکهای بدون درز و منفذ هم زده باشیم، نمی توانیم منکر خود واقعی امان باشیم که دارد زندگی اش را می کند، می خواند، گوش می دهد،آدم و یا رابطه و اتفاق و حتی نوشته ای را انتخاب می کند و گاه می نویسد و از خودش هم می نویسد...

به نظر من اینجا دیگر همه ی نوشته و همه ی تصمیماتش از دانشمندان بزرگ و یا معلم، کتاب و مطلبی که با آن مواجه شده نیست بلکه مجموعه ی پیچیده ای در اندیشه و حتی ناخودآگاه هر شخص، شکل می گیرد که متاثر از تجربیات فرد، خانواده، اجتماع، ناخودآگاه جمعی،صفتهای موروثی، عقده ها، نوع نگرش به جهان(شهودی،حسی،درونگرا،برونگرا و...) و سطح آگاهی و حتی پذیرش و هیجانات آنی فرد...می باشد و همه اینها هستند که دارند با قلم شاعر یا نویسنده می نویسند و یا از زبان فرد جاری می شوند!

در این میان آنانی که بیشتر می گویند و می نویسند مثل معلمان و نویسنده ها بیشتر مورد توجه و قضاوت قرار می گیرند و گاه اگر حرف دلی بزنند و یا اگر نتیجه تجربه ای را درس بدهند و حتی گاه اگر یک صحبت خودمانی دوستانه داشته باشند ممکن ست دیگران تعمیمش دهند به متولی آن اندیشه خاص...

 

نکته مهم اینست که رفتار، شعر، نوشته، انتخاب و هرآنچه یک فرد از خود ارائه می دهد، ملقمه ایست از تجربه و موضوعات مختلف فرد و پیرامون او و بی انصافیست فقط منتج از یک موضوع، ببینیمش و دیگر آنکه

بهترست راجع به هیچ فرد برجسته یا عقیده ای تعصب خشک نداشته باشیم که یونگ و هردانشمندی نه خداست و نه پیغمبر و مثل باقی آدمها، مثل من، مثل تو اشتباه داشته و شاید بعد از آنها، کسانی نظریات بهتری بدهند که داده اند! و حتی او گفته "خوشحالم که یونگ هستم و یونگی نیستم شما هم یونگی نباشید"

 
عاطفه ای که در عین ملقمه ای از
پیچیدگی ها بودن، به همین سادگی، عاطفه است!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 18:6هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 

 

..همین که آن وقتها مرا انتخاب کردی تا مادرت باشم
همین که گاه به خاطرم می آوری
همین که دست می اندازی گردنم و قشنگترین جمله دنیا را می گویی
کافیست برای لذت "مــــــــــــــــــــادر بودن"

"مامانی منم تا آخر دنیا دوسِت دارم"!
+ نوشته شده در  یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 17:46هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 


  • ما آدمها کی از بازی هایمان خسته می شویم؟! کودکی ها چه خوبتر بود اون همه لی لی، اونهمه وسطی و قایم موشک اونهمه دوچرخه سواری و شنا...ساده و بی ریا
    حتی کلکهامون هم کودکانه و زیبا بود!

    ای نور به قبرت بباره اریک برن! کاش بازی آدمها رو بلد نبودم تا کمی خوابم می برد از خستگی، مثل اون وقتهای بچگی!
    البته به غیر از مواقعی که تو ماشین خودمو به خواب می زدم تا بابا بغلم کنه و خوشحال بشم گولشون زدم ، منتها لبخند آخر سرم سادگیمو لو بده!
+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 23:54هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 


فرقی نمی کند مرد باشی یا زن

جفتت را که پیدا کردی بگذار نفس بکشد، نفس بکشی، به او نچسب!

بگذار خودش باشد خودت باشی، نخواه سوال پس بدهد، زیاد هم جواب پس نده و به یاد هم بیاورید که آنقدر اعتماد و اعتقاد بوده که ما را کنار هم نشانده!

فرقی نمی کند مرد باشی یا زن

همین که در کنارش آرامی، همین که دلت همیشه برایش تنگ ست  حتی اگر کنارش هستی و همین که برایت ارزشمندست، کافیست تا زیاد به او نچسبی، سین جینش نکنی و جواب پس ندهی!

فرقی نمی کند مرد باشی یا زن

جفتت را که پیدا کردی مثل کسی باش که شنهای کنار ساحل را برای نگه داشتن در کف دستهایش، مشت نمی کند چون می داند از لای انگشتانش سر می خورند پایین...

اگر خواستی ماندن شنها را ببینی، دستت را مقابل افق باز بگذار و نگران باد هم نباش که اگر رفتنی باشد بگذار برود و اگر ماندنیست نه به زور که به محبت نسیمِ خواستن تو که به وجود دوست داشتنی دوست داشتن های تو...بماند!

فرقی نمی کند مرد باشی یا زن...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 21:49هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 

 

دیروز که بالاخره همت فرموده و از تخت تنبلی و بی حوصلگی بلند شدم و رفتم تا هوایی بخورم، زمانی بود که آفتاب همه جا پخش شده و دنیا رنگی رنگی بود...دکه روزنامه فروشی هم دایر و روی همه روزنامه ها با خیال  راحت باز و بدون روکش بود و البته برای اینکه باد اونها رو نبره، روی بعضی هاش سنگ گذاشته بود...
پرسیدم روزنامه خراسان داری؟ با لبخند گفت بله و تا اومد برام پیدا کنه؛ باد شدید شد و بارون هم شروع!
چیزی که... برام جالب بود لبخند مکرر روزنامه فروش بود که دوباره داشت سرمایه اش خیس می شد و باد می بردشان(البته روزنامه هایی که بیرون دکه بود) و این لبخند که مطمئنا برای او ارزش داشت و لابد داشتن هوای به این زیبایی و دیدن چهره های شاد مردم به نابودی دارایی اش می ارزید!
- آقا یه دونه دیگه از همین شماره بدید...نه ببخشید 4 تاشو بدید!

ساعتی بعد!

_ مامان تو امروز چرا اینقدر عشقولانه منو هی بغل می کنی و فشار میدی؟ چی خوردی؟

پ.ن: چقدر شادی دیگران باعث میشه غصه ها و ازدست رفته های خودمون یادمون بره!

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 فروردین1391ساعت 11:58هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 

 

مادر که باشی فرقی نمی‌کند، فرزندت چند سالش باشد و خودت کجای دنیا باشی...
مادر که باشی اگر روانشناسی هم خوانده و حتی اگر نویسنده مقاله "عقده‌مادر" باشی و بدانی که نباید فرزندت را لوس و غیر مستقل کنی...

مادر که باشی فرقی نمی‌کند، فرزندت تو را بفهمد یا نه، قبولت داشته‌باشد یا نه، حرفت را گوش بدهد یا نه...
مادر که باشی فقط مادری و هیچ تعریف دیگری نخواهی داشت تا دغدغه‌هایت را تعریف کنی...
مادر که باشی عاشقی و عاشقی‌ات بی‌انتظار و شاید احمقانه‌ست!
اصلا مادر که باشی...

پ.ن اومدم به عادت قدیم‌ها براش لقمه بگیرم...اینا رو نوشتم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1391ساعت 19:4هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 

 

دلگرفتگی خیلی دلیل نمی‌خواهد. همین که غروب جمعه باشد و خسته باشی و دلت کمی برای غُصه‌ها و قصه‌های تکراری خودت تنگ باشد، کافیست.

کافیست برای نمی اشک و دمی آه...

و "باز هم تو از آن ای کاشهای نشدنی هستی که دلم می‌خواهد دائما آهت بکشم..."

هنوز...
مانده تا دوباره این جمله را ویرایش کنم به " تو از آن ای کاش‌های نشدنی بودی که... چرا هنوز باید آهت بکشم؟؟؟"**1


پی‌نوشت: استاد عزیزی می‌گفت: وقتی ایگو خوشحاله و داره درس می‌گیره، ناخودآگاه تو غمه و بر عکس، هر وقت ناخودآگاه تو حال و صفاست، ایگو بغض می کنه...دلمو خوش می کنم به دل خوشی ناخودآگاهی‌ام. ایگو متورم هم که بشه بازم غصه داره!

**1 : اشاره به جمله‌ای از پارسال

عاطفه/ ته مونده‌های سال 90
+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 10:12هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 

 

شخصی که به کفایت از مردی بهره دارد

زنانگی را در زن آزاد می کند!

"نیچه"


و این امر باید در زن و مرد هر دو اتفاق بیافتد...

هشتم مارس "روز زن" مبارک که

 زنده ماندن روح زنانگی در همه‌ی انسانها را آرزوست!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 12:54هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 

 

از روزی که دیدم پشت یک کامیون قدیمی نوشته "عاشق خاطره هاتم" عینک می زنم

تا وضوح خاطره ات بیشتر شود!

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1390ساعت 22:14هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  | 



یا برو بیرون از جهنمی که فکر می‌کنی بهشته یا بمون تو بهشتی که فکر می‌کنی جهنمه و غر نزن! 

                                              

   خودم الان


سپاس دوست و برادر عزیز برای این پستت

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1390ساعت 23:2هرگونه برداشت و نقل مطالب اين وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز مي باشد ،   توسط  احلام  |