این پست را حذف کردم چون از اون شب تا حالا مدل خوابهام عوض شده. درست چیزایی رو می بینم که دلم نمی خواد! شاید دکترا راست نمی گن شایدم میگن هرچی هست اصراری به گفتن و تایید حرفشون ندارم !
به لینکهای موسیقی کنار وبلاگ گوش کنید ،به زحمت دریافتش می ارزد
در احلام مانده دیروزم که چشم بازنموده تا بیدار شوم،اگر هنوز در رویایی آشفته ام با تلنگری بیدارم کنید
این پست را حذف کردم چون از اون شب تا حالا مدل خوابهام عوض شده. درست چیزایی رو می بینم که دلم نمی خواد! شاید دکترا راست نمی گن شایدم میگن هرچی هست اصراری به گفتن و تایید حرفشون ندارم !
به لینکهای موسیقی کنار وبلاگ گوش کنید ،به زحمت دریافتش می ارزد
وقتی من طلوع خورشید را ندیده ام
چگونه می توانم غروبش را
زیباترین صحنه ، تصور کنم ؟
گاهی از لحظه ای تا لحظه ای دیگر چقدر متفاوت است! از حالِ چند ساعت پيش تا حالِ حالا نگارههايي شكل مي گيرند و پر رنگ ميشوند! كافيست فقط بيشتر ببينيم بيشتر باور كنيم ،بيشتر بخواهيم كه خوشبخت باشيم .كافيست سعي كنيم حال را باور كنيم و گذشته سياه را به ياد نياوريم و از آينده هيولايي دهشتناك كه هرگز وجود ندارد( اگر ما بخواهيم كه نداشته باشد) نهراسیم.آنوقت خواهيم ديد طعم زيباي دنيا و زندگي چيست.
چند ماه پيش وقتي از سندهاي گذشته حسابداري شروع كردم تا به سندهاي روز رسيدم احساس رضايتي وصف نشدني كردم و در چاه نوشتم :
" ديروز را به امروز و
امروز را درامروز تثبيت کردم
اما فردا ؟
فردا٬ بايد خود بيايد!"
و گذاشتم تا فردا بيايد، بد هم نيامد همانطور كه خواسته بودم.چون مدتهاست به تجربه ديده ام همه ما آنچه كه ميخواهيم و تصور ميكنيم بر سرمان ميآيد،هيچ توجيهي هم پذيرا نيست اگر با خود صادق باشيم ميبينيم كه اينگونهاست و گرنه همه مادر روز همانقدر وقت و سهم داريم كه بزرگان و انديشمندان وهنرمندان داشتهاند كه اين حجم زمان ربط زيادي به نبوغ آنها نداشته ،آنها خواستند پس تمام كائنات به ميلشان شد و فراگرفتند و كاري كردند كه ماندني گرديد.
بياييد امتحان كنيم. باور كنيد من زندگي واقعي را شروع كردهام اوائل كمي سخت اما شدنياست پس می گویم :
نمي گذارم آينده ام كه احلامي شيرين است، رويايي بماند . گيرش مياندازم در 4 ديواري بيداري و به واقعيت تبديلش ميكنم .
واي چه حالي دارد خوشبختي!
فعلا :درد و دل و داستان:دوسرعت
دوست داشتن پدیده ایست که برای اتصال دو نفر،شدیدا نیازمند رابطه ای دو طرفه است اما متعجبا برای جدا شدن تنها یک نفر کافیست تا بتواند همه علل و عوامل اتصال را بر هم بزند!
اینم عریضه ای دیگر که از وبلاگ درد و دلم کپی کرده ام.
و اینهم داستان دوی سرعت .