دی ماه بود که دوستی آدرس یک مسابقه عجیب و جالب را داد که در آن شرکت کنم. برای اولین بار بود که می دیدم نویسنده ای خود موضوع و شرایط داستان را انتخاب کرده و به همه پیشنهاد می دهد. جای خوبی بود برای محک . از همه جالبتر برای من این بود که یکماه قبل از این مسابقه مطلبی نوشته بودم در وبلاگم تحت عنوان" بالون" که در آن زندگی را به بودن درآن تشبیه کرده بودم .فکر کردم حتما خواهم نوشتش اما گرفتاری و سفر مانع ازآن شد تا حالا که مسابقه احتمالا تمام شده.
به هر حال نوشته ای با موضوع انتخابی دیگران را می گذارم اینجا.و دوستان لطف کردند و گذاشتنش http://cigarpich.blogfa.com
ماسک
همراه دستش ، دست داماد بالا آمد ولي جهت ستاره را، اشاره ي "عروس" مشخص كرد.
_ نيگاه كن اونو مي گم، بزرگتر از بقيهست! بيا نشونش كنيم تا وقتي رفتيم پايين هروقت بيخودي قهر كرديم، هروقت بي پول يا مَر...
آب دهانش را قورت داد و سرخ شد.
_ چي؟ هروقت مريض شديم؟ چرا اين يكيُو بريدي؟ مي بيني حتي از آوردن اسمش هم ميترسي. نميدونم شايد ميخواي خودتو گول بزني تا يادت بره گرفتار كي شدي؟ خيلوخوب اين الماساتو پاك كن كه الان لبههاي تيزش قلب نازك منو ميبره و رو گونههاي خوشگلت قنديل ميبنده.
دست راستش هنوز در دست چپ " مرد" به طرف يك ستاره درشت نقرهاي نشانه رفته بود، پس با سرانگشت ديگر اشكهايش را پاك كرد و نرم لبخندي بر لبانش نشست و دستهايش خشكيد به ستاره نشانه .
_ داشتي مي گفتي. شايدم خط و نشون مي كشيدي ؟
_ تو عادت داري هميشه بزني تو ذوق آدم. ميخواستم بگم هروقت هر اتفاق بدي افتاد و خواست بين ما سنگيني، كدورت، احساس خستگي يا خداي نكرده جدايي بندازه، يك كدوم از ما كه يادش بود...
_ و لابد خودت ؟
_ ...اين ستاره رو تو آسمون پيدا كنه و به ياد اين شبوُ اين همه لطف و قشنگيش، به ياد اين همه سختي كه تا به اينجا رسيديم ، به هم رسيديم بيفته تا همه تلخيها فراموش بشه.اي كاش مي شد همه غصههاي سنگين رو مثل اين كيسههاي شن بندازيم پايين تا بيشتر به آسمون آبي، اونطرف ابرهاي سفيد يا حتي سياه، به آبی آبیش برسيم .
دستان يخ زدهاشان پايين آمد و رفت زير پتو شايد كه گرم شود.
_ خوب حالا اگه در چنان شبي هوا ابري بود، دعوا هم سرگرفته يا كفگير خورده بود به ته ديگ و اوقات هردومون سگي، اين ستاره رو از كجا پيدا كنيم؟
_ اَه لعنت به تو و منفي بافيات. اصلا نميشه يه ذره باهات عاشق بود و يه چيزي گفت تا گرماي رومانتيك شب اول زندگي، سرماي اين بالا رو از بين ببره.
"تازهمرد"به ستارهي نشانه زُل زده بود و خواهر و مادر رفيق چندين و چند سالهاش را به ناسزا ميگرفت كه توانسته اين بالن را برايش جور كند و به خودش بيشتر فحش ميداد كه آرزوي به اين عجيبي را از كجا آورده بود؟
بالن كابيني ساده داشت از نوعي پلاستيك نسوز و بادكنكي مثل اغلب بالنها رنگارنگ ولي، زرد و سبز و قرمزش بيش از باقي نمود ميكرد و چون ماشين عروس نداشتند دادهبود يك گل فروشي تزئينش كند. چشمان مرد رسيدهبود به فرق سرش وقتي شنيده بود با دار و بساطش بايد برود و كابين يك بالن را گل بزند.
اين بار حجله و سواري عروس كشان يكي بود!

آخرين بار كه عجيبترين تزيين را انجام دادهبود، ژيان قرمز قراضهاي بود كه جا به جايش رنگ پلاستيك خورده بود . عروس و داماد از خرپولهاي شمال شهر بودند كه از سرخوشي زياد و اينكه عُقشان ميزد زانتيا و ماكسيما سوار شوند،ژيان درب و داغاني را آورده بودند تا گل زده ببرند روي فرشهاي باغ مجلس عروسي !
كارش را با حوصله انجام دادهبود، نزديك به سليقه تازهمرد. دور تا دور كابين، گلهاي مريم و ژرورا و ميخك زرد و سفيد زده بود و هنوز بعد از چهار، پنج ساعت، بوي مريم و ميخك مستشان مي كرد.
_ چي ميشد اگه عروسا شب عروسي بلوز شلوار سفيد مي پوشيدن؟
_ آخه كدوم عروس خنگي هوسِ دامادُ قبول مي كنه تا اولين شب زندگيشو تو بالن بگذرونه ؟
خنده كنان كف كابين ولو شدند.
_ حيف كه اين بادكنك نميزاره آسمونُ درست ببينيم
و امتداد نگاهش از بين طنابهاي بالن رفت به گوشهاي ترين قسمت آسمان.
هنوز دست كار آرايشگر روي چهرهاش بود. پشت چشم بلندش هالههايي از رنگ سبز و ليمويي داشت كه با رنگ كهربايي چشمانش تركيب زيبايي را ساختهبود. گونههاي برجستهاش نيز با صورتي روشن بزرگتر به نظر مي آمد.
_ ميشه با اين چشم و مژههاي عروس شدت اينقدر دل منو وسط زمين و آسمون نبري؟ ميدوني كه اينجا فرصت مانور ندارم...دنبال چي ميگردي اون گوشه؟ بابا ستاره تو اينجاست، بغل دستت .فقط يه اشكال بزرگ داره و اون اينه كه وقتي عاشق شد پاك خل مي شه و عروسشو مياره رو پشت بوم خدا تا اونجا عروسي راه بندازه...
فشارهوا در هر فراز كمتر مي شد. سكوت وحشتناكي بود. عروس وداماد حسابي گرهخورده بودند و حاضر به از دست دادن گرماي همآغوشيشان نبودند اما هرلحظه نفسهاي بيشتري را كم مي آوردند.
ماسك ها را كه مي بست، گفتههاي پزشك پُتكوار ضربهاش ميزد...
_ بيماريA.L.S خيلي نادره. اگه كسي دچارش بشه يعني نهايت بدشانسي! و حالا مريض اگه خيلي شانس بياره و بيماري، كورتكس نخاعيش رو نپوشونه چند سالي اما بسختي ميتونه زنده بمونه و سريعترين حالت مرگ اينه كه روي مركز تنفسيش بيفته كه اونوقت خفه ميشه و در غير اينصورت يه مرگ تدريجي خواهدداشت كه شريك زندگي صبور و فداكاري رو ميطلبه. چنين شريكي هستي ؟
...ذرات هوا وارد ريه هايشان كه مي شد فكر مي كرد: چه چيز خوبيست نفس كشيدن و خدا كند اين مرض لعنتي روي مركز تنفسي هيچ عزيزي نيفتد...
_ آقاي دكتر چه كاري ميتونم براش بكنم كه وضعيت بهتري داشته باشه؟
_ تمام تلاشتون روبكنيد تا متوجه اصل قضيه نشه چون اين بيماري به وضعيت عصبي فرد بستگي زيادي داره و مشكلات و ناراحتيها، تشديش ميكنه.
و آن روز با نامزدي كه نميدانست چه بار غم سنگيني براي همه دور و بريهايش، تحفه آورده، قرار خريد عروسي داشت و تمام مسير را پياده طي كردهبود تا بهترين كار را بكند.
_ چرا اينقدر برافروخته اي؟ چيزي شده؟
_ سردرد شديدي دارم ، خستم چيز مهمي نيست. خريدُ ول كن بيا يه كم حرف بزنيم.
_ گرچه وقت زيادي تا مراسم نداريم اما باشه هر جور تو بگي.
تقريبا از هر دري حرف زدند تا ...
_ آرزوي بلند مدتمو بگم يا كوتاه مدت؟
_ مگه حساب بانكيه ؟ حالاكوتاه مدتو بگو چون صبرم كمه .ميخوام ببينم عرضه دارم اين كوتاه مدته رو برآورده كنم يا برم بميرم.
طره موهاي روشن كردهاش را كنار زد تا شايد بهتر فكر كند و با اندكي تاخير گفت : دلم ميخواد شب عروسيمون يه شب خاص باشه يه كم عجيب و غير عادي و به همه خيلي خوش بگذره. دوست دارم همه رو سوپرايز كنيم. حالا تو آرزوي بلند مدت و كوتاه مدتتو بگو هر دوش برام جالبه.
_ بلند مدتم اينه كه هردو مون خوشبخت و سالم باشيم
روي كلمه سالم كمي بغض كرد و ادامه داد: كوتاه مدتم مثل هميشه شبيه ايدههاي تواِ دلم ميخواد يه كار غير معمول انجام بدم اما آرزويي كه از بچگي مثل همه پسر بچه ها داشتم اينه كه يه پرواز خاص، مثل پرواز با كايت يا بالن كه طعم هواي واقعي ارتفاعو بفهمم داشته باشم، اما ...
بغض دوباره راه گلويش را بست . دختر به شك افتاد و نگران شد
_ راستشو بگو چيزي شده ؟ حالت خوب نيست؟ مامان گفت صبح دكتر بودي . اگه مشكلي داري عروسيو عقب ميندازيم
_ چيزي نيست فقط يه هو دلم گرفت كه لابد آرزوي سفر با كايت يا بالن رو به گور ميبرم چون هميشه دكترا بم ميگن به خاطر آسمت نبايد به ارتفاع بري واسه اينكه اكسيژن كم مياري.
خودش هم تعجب كرد كه توانسته ذهن دختر را ببرد به سمت بيماري آسم ِ خودش تا فكر كند اين همه بغض و آشفتگي براي ترس از آيندهايست كه قرار است يك مرد نفس تنگ بسازدش و نه يك زن دچار A.L.S !
_ من همين حالا آرزوي كوتاهمدتمو تغيير ميدم. تغيير كه نه، جدي ترش ميكنم ميخوام سعي كنم هر دومون نهايت لذت رو ببريم. شب عروسي سوار بالن ميريم به آسمون. شنيدم تو بالن ماسك اكسيژن هم هست !

