به سن مدرسه نرسیده و شاید 5 ساله بودم که چون حروف الفبا و صداهایشان را می شناختم هر تابلویی را که می دیدم، می خواندم و از این شق القمر کاریم کلی ذوق می کردم. تازه انگلیسی را هم به همین شکل می خواندم و تا زمانی که استثنایی در تلفظ نبود مثل" mazda" و در فارسی "بانک" ، مشکلی نبود تا اینکه یک روز و روزهای دیگر تابلوی عجیبی توجه ام را جلب کرد "دوزندگی حمید" !!!
به فکر فرو رفتم که حمید چه طوری 2 زندگی دارد؟ مگر می شود دو زندگی داشت؟ تازه اگر هم بعضی از مردم 2 زندگی دارند چه اصراری بر نوشتن تابلو بالای مغازه اشان دارند؟
جالب اینجاست با اینکه دختر حراف و پرسوالی بودم اما از ترس آبرو که لابد جایی قبلا کلمه ای را اشتباه خوانده بودم و به خنده گرفته بودندم و حتی نگاهی به قد و قواره و سن و سالم نیز نکرده بودند، هیچوقت از کسی نپرسیدم چرا صاحبان این مغازه ها که در محلشان پر از پارچه و چرخ خیاطی بود و چند بار با پدرم برای گرفتن شلوارهایش رفته بودم، اینقدر بیچاره اند و دو زندگی دارند.
اصلا نمی دانم چرا از آن موقع احساس کردم اینهایی که 2 زندگی دارند آدمهای بدبختی اند یا اینکه 2 چهره دارند و حتی یک بار فکر کردم حتما 2 تا زن دارند و لابد 2 خانه و زندگی!
از بس به این اسم حساس شده بودم درهر خیابان و شهری که می رفتیم دنبال این تابلوهای عجیب که اسمهای متفاوتی دنبال 2 زندگیش بود، می گشتم و چقدر پیدا می کردم و یادم نیست کی و کلاس چندم بود که فهمیدم ای وای
پ.ن
۱- ای کاش یه تابلو می زدم این بالا اسمشم می ذاشتم
دوزندگی احلام
۲ـ این چند روز سفرکاری(که ممکن است به درازا بکشد) و اسباب و اثاثیه زندگی ام ۲ بخش شده، همه اش به فکر آن روزهای بی سوادی می افتم که هم سن همین عکس بالای صفحه هستم و دیوار و نوشتن را نمی شناسم !
۳ـ مثل این که کسی هست که عقده مادر یا پدر بودن دارد چون همه پس وردهای وبلاگهایی را که برای فرزندم ساخته ام می دزدد!