تبليغاتX
احلام

احلام

در احلام مانده دیروزم که چشم بازنموده تا بیدار شوم،اگر هنوز در رویایی آشفته ام با تلنگری بیدارم کنید

 

حالا می توانم یک بوق بلند بزنم که مشق روان به روز شد اما چون نوشته بوبوق بوق(پست قبلی) را خیلی دوست دارم چکیده اش را اینجا نمی آورم.

این عکس هم برای عشاق ایرانی !(ولنتاین یا سپندار مذگان) 

                                                  love

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 10:58هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

چُرت‌زنان و با خيال درهم‌ ذهن، آرام از زير پل رد مي‌شوم. با اينكه خيابان بسيار شلوغ است اما چند متر به بالا مي‌پرم. يكي بيشتر از بقيه بال بال مي‌زند که مثلاً ماشین جلویی زودتر برود. چپ نگاهش مي‌كنم اما نگاهم معنایی ندارد وقتي همه دارند بوق مي‌زنند تا حرفشان را به کرسی بنشانند. تازه همه به نوعي اظهار وجود می‌کنند. فقط صداي بوقها متفاوت است، درست مثل شخصيت آدمها، مثل تعداد راههاي رسيدن به خدا، همه چيز به بي‌نهايت موضوع ختم مي‌شود.

 

 بينهايت بوق، بينهايت صداي آدم و ...

 

 

 

انواع بوق

 

انگار آدم ها هركدام بوقي هستند كه يك آدم به آن آويزان است. حالا نمي‌دانم اين آدمها هستند كه فرق‌می‌کنند يا اين بوقها هستند كه نواي مختلفي دارند و يا شايد هردو متفاوتند؟ فكر كنيد چه تركيب بي نهايتي مي‌توان از اين دو ساخت!

 

جلوتر مي‌روم و عين كسي كه از صداي بوق چُرتش پاره شده و چشمهايش را مي‌مالد تا بهتر ببيند، بهتر مي‌بينم. خيابان پر است از بوق‌هاي رنگارنگ، ديجيتالي، ساده، شيپوري، بوق عربده‌اي كاميون، ناقوسي و حتي بوق دوچرخه‌هاي قديمي!

 

حالا ديگر خواب از سرم پريده و خيلي بهتر مي‌بينم، فكر مي كنم گاهي آدم به يك بوق بلند نياز دارد تا حسابي بيدار شود. ولي نه! يادم مي‌افتد به همه بيدارشدن‌هايي كه باعث و بانيش آدم‌هاي بي‌نزاكتي هستند كه نصفه شب هم دستشان را از روي اين ابزار صوتي برنمي‌دارند. 

   

                                         

  

 انگار اين بوقها هستند كه آدم‌ها را مي‌زنند و تازه هركدام يك جور. يكي تند و پي در پي، يكي ممتد و كشدار مثل آنكه سيمش جايي اتصالي كرده و ديگري شيپوري و گوش‌خراش، آدم‌ها هم هرکاری می‌کنند نمی‌توانند خود را نجات دهند که چقدر وابسته و دلبسته همین بوقهایی هستند که همه جا می‌زنندشان و گاهی نوعش را فقط عوض می‌کنند ولی زدنش را هرگز فراموش نمی‌کنند!!!

 

ای وای چقدر بوق، ما آدمها را دنبال خود روی زمین می‌کشانند و می‌زنند!

 

 

پ.ن:صدای انواع بوق را که حتماً شنیده اید؟

 

                            لطفا نوشته کامل را از ادامه مطلب بخوانید 

 

با تشکر از عمو اروند که غافلگیرم نمودند و این نوشته رابه بلاگ نیوز   معرفی کردند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 10:29هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

در پستهای قبلی اشاره ای به وبلاگ جدیدم کرده بودم و از امروز در اینجا نیز چکیده ای از مطالب " مشق روان " را خواهم آورد:

 

بیوگرافی یونگ

 

 

يونگ متولد 1875 تنها پسر يك كشيش پروتستان اصلاح‌طلب سوئيسي بود...

 

 وي دوران كودكي خود را به عنوان يك تنهايي تقريباً تحمل ناپذير توصيف كرده است و در كتاب «خاطرات، خوابها و روياها و بازتاب انديشه ها» مي‌گويد: «بدين‌گونه الگوي رابطه من با دنياي خارج از همان زمان تعيين شده بود، لذا امروز من به همان اندازه منزوي هستم، كه در آن موقع بودم».

كارل در جواني مجذوب علم وفلسفه گرديد ولي كمي بعد متوجه شد آنچه درآن استعداد بلقوه دارد روانپزشكي‌ست.

رؤياها، تخيلات و پديده هاي ماوراء طبيعي هميشه نقش مهمي در زندگي يونگ ايفا مي‌نمودند بخصوص هر زمان كه او مجبور بود تصميم مهمي اتخاذ كند.پايان نامه دكتري وي كه در مورد احضار روح بود در سالي اتمام گرديد كه نظريات روان پزشكي به دست شاركو و فرويد بسط مي‌يافت كه اين نظريات بيشتر در مورد ضميرناخودآگاه و روان زدايي اختلالات بود.

يونگ مطالعه نوشته هاي فرويد را دقيقاً دنبال كرد و تعدادي از مقاله هاي خود و اولين كتابش «روانشناسي جنون جواني» را در سال 1907 براي او فرستاد.در همان سال فرويد از يونگ دعوت بعمل آورد كه او را در وين ملاقات كند. یونگ به زودی چهره‌ای درخشان در تحقیقات فروید و اولین رییس انجمن بين‌المللي روانكاوي شد.

 او  پس از استعفا از بیمارستان، وقتش را صرف تجزيه و تحليل خوابها، تصورات و تخيلاتش و كاوش و مكاشفه در ضمير ناخودآگاه خود كرد. پس از سه سال سكوت، يكي از عاليترين كتابهايش به نام «انواع مختلف شخصيت از ديدگاه روانشناختي» را به رشته تحرير درآورد. در اين نسخه كه در سال 1921 چاپ شد، وي تفاوتش را با فرويد و آدلر مطرح نمود.

 او در سال ۱۹۱۳ روش خویش را "روان شناسی تحلیلی" نامید تا آن را از روانکاوی متمایز سازد 

 

                                                   لطفاْ کامل مطلب را در اینجا بخوانید

+ نوشته شده در  جمعه 13 بهمن1385ساعت 22:16هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

در باب اسم گذاری وبلاگها و استفاده از كلمات بيگانه

 

حقیقتش وبلاگ قبلیم * را خیلی دوست داشتم گرچه با عجله و براساس آی دی آن وقتم درست شده بود اما با اتفاقاتی که بعدها افتاد نام "بامهر" که براساس atkindness بود، جا افتاد.این کلمه هم گرچه انگلیسی ست و بنده همواره معتقدم تا آنجا که بایست و شایست(می توان و شایسته است!) فارسی را باید پاس داشت و باقی زبانها را زاپاس،اما اگر بخواهیم وبلاگ درست کنیم و کلاْ برای هر کاری در فضای نت مجبوریم با حروف لاتین تایپ کنیم، بنابراین بهتر است URL یا آدرس بلاگ، انگلیسی باشد تا فینگلیسی!و خوب به همین دلیل at که مخفف است و خوانده می شود عاطی و از طرفی حرف ربط" در" و یا "با" نیز هست و kindness یعنی عاطفه و یا مهر، نام آن وبلاگ "بامهر" ثبت شد.

اما از قضای روزگار و اذیت و آزار چندین مردم آزار از خدا که هیچ از خود بی خبر مجبور شدم مدتی در سکوت بمانم و بعد راهی جایی دیگر شوم که حتی‌المقدور، دور از دسترس آنهایی که عقده و گره هایشان هرگز باز نخواهد شد،روزهایم را سپری کنم(البته بابت این اتفاق دیگر گله ای ندارم). 

خلاصه آمدم اینجا و ابتدا خواستم اسمش را سهم بگذارم که سهم من بود از فضایی مجازی برای گفتن، اما بلاگفا پیغام تکراریست را داد.همان وقت فرهنگ لغات را باز کردم(مثل گرفتن فال حافظ) و در میان صفحات از حرف الف به دنبال کلمه ای مناسب گشتم که هیچ کدام از آشناهای قدیمی که نمی خواستم بیایند و بخوانند به فکرشان هم نرسد که این همان عاطفه است، احلام را دیدم و چه به دلم نشست چون از کودکی با خواب و تعبیرش زندگی کرده بودم و همیشه این اسم عربی را دوست داشتم که مرا به عالم رویایی خاص و عجیب و نه حتی لزوماً شیرین می برد که می توانست مرموز و گنگ نیز باشد.

اما از همان ابتدا خیلی از دوستان ایراد گرفتند که چرا نامی عربی را انتخاب کرده ای؟

سخنم به همه این است که اکثر ما ایرانیان دارای اسمهایی هستیم که هم دوستشان داریم و هم به آن عادت کرده ایم. بعضی اسامی ائمه و مقدسین است و بعضی معانی زیبایی دارند که از زبانهای دیگری چون ترکی- عربی و حتی لاتین آمده. سوال من اینست که می توانیم این اسمها را عوض کنیم؟

تازه چه ضرورتی دارد عصا قورت داده و خشک و بی روح همه کلمات را فارسی بگوییم که گاهی بعضی لغات بیگانه جا افتاده در فرهنگ فارسی، روح خودشان را دارند و حس خاص خودشان را می دهند و برگرداندنش به فارسی نه تنها وقفه زمانی در ذهن برای تداعیش ایجاد می کند که گاهی به اصل معنا هم نمی رسیم. مثال برای چنین کلماتی آنقدر زیاد است که از حوصله خارج. حتی خود این احلام نوعی خواب آشفته و ناآرام است که" رویا "برگردان کاملی برای آن نیست!

اما نکته ای دیگر که مرا بر آن داشت تا دوباره احلام شوم این است که خواب و رویا جزئی از ضمیر ناخودآگاه ماست و بیان کننده بسیاری از عادات و اخلاق و روحیات و حتی ژن ما و از تعبیر آن می توانیم خیلی از گره های موجود روحی روانیمان را پیدا و حل کنیم و حتی پیش بینی بعضی اتفاقات را مقدور...

بنابراین از این به بعد با علاقه بیشتری به احلام و خوابهایم احترام می گذارم و می گذارم که بماند ضمن اینکه اگر فرصت کنم با دقت و تا آنجا که بشود روان و سهل در" مشق روان " از اینگونه مطالب روانشناختی ـ خودشناسی می نویسم تا شاید حداقل، گره های خودم باز شود و آسوده تر نفس بکشم.

 

  • از 26مرداد 82 شروع به نوشتن آن کردم 


 پ.ن: این پست فقط اظهار نظر من و دوستان است اگر مخالف طبعتان است لطفا به دل نگیرید

 

در اینجا کامنت هایی که در ارتباط با اسم احلام و یا کلمات غیر پارسی بوده را می آورم:

 

 

آقای درویش نوشته اند : 

بادرود.پنگ (Peng) فارسی سره ست.یعنی لحظه.آن.مترادف اش اومده تو شعر.
وچه خوب است كه همه مان زبان پهلوي باستان رادر برابرزبان تازي پاس بداريم.(مانندرويا،بيداري.چه زيباينداين ها.)همان گونه كه شهرمان آبادان راپاس مي داريم.باسپاس ازمهرباني تان خانم عاطفه عزيز

وب سايت

 

نويسنده: احلام

چهارشنبه 27 دي1385 ساعت: 12:10

با درود به آقای درویش گرامی و باقی دوستان که قبلا حضوری راجع به اسم وبلاگم معترض بودند:

و اما استفاده از اسامی عربی
در ابتدا که بنابر دلایلی مجبور شدم از وبلاگ عزیز کرده قبلی ام(با مهر) دست بکشم و نقل مکان کنم به اینجا و سعی داشته باشم که نادوستان پیدایم نکنند و خسته بودم از اسم گذاریهایی که بلاگفا نمی پذیرفت و می گفت تکراری است فرهنگ لغات را باز کردم (مثل گرفتن فال حافظ) و احلام آمد آنوقت یادم افتاد همیشه این اسم را دوست داشتم و چون با خوابهایم نه تنها می خوابم که زندگی می کنم و حساسیت خاصی بر این موضوع دارم و حتی تا اندازه ای به طور موروثی و باقی در اثر تحقیق، تعبیر خواب نیز بلدم، اسم وبلاگ را "احلام" نام نهادم بلکه به بیداری (انتباه) برسم .
آیا دیگر رویا و بیداری زیاد تکرار نشده انددر همه نوشته ها؟
ضمن اینکه عقیده ای به استفاده نکردن از کلمات زبانهای دیگر ندارم که گاهی نمی توان معادلی برایشان داشت مثلا همین احلام رویای تنها نیست بلکه خوابهاییست آشفته و ...دیگراینکه اغلب اسمهای ما عربیست نمی توانیم عوضشان کنیم که؟ می توانیم؟
... پس چرا باید بابت اسامی تعصبی خاص داشته باشیم البته شایسته تر است اگر برای چنین کلماتی معادل فارسی بهتری داشتیم، استفاده کنیم.
 

نويسنده: ر. م

پنجشنبه 5 بهمن1385 ساعت: 13:36

مبارک باشه اسم جدید وبلاگ...اسم قبلی هر چند معنای زیبایی داشت ولی خیلی عربی بود...

 

 

نويسنده: فریبا

چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 8:21

سلام
خداییش الان از یکسالگیت خوشگل تری

رویای آشفته ... بیداری ... ، چه لذتی داره این بیداری

وب سايت

نويسنده: همشهری آرش

چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 7:39

خانه تکانی کرده ای . بااین یونگ و هسه بازی ها مرا بی تردید بیاد ((مهشید )) در ((هامون)) می اندازی که با (( احلام )) می زیست و (( انتباه )) را نمی یافت...

وب سايت

 

 

چهارشنبه 11 بهمن1385 ساعت: 16:7

توسط:فريبا

چه فرقي مي كنه؟ مهم اينه كه تو دوسش داشته باشي كه داري
عربي تركي فارسي اينا همه تقسیم بنديهاي خودمونه ...

اگه واژه عربي عشق رو از ديوان حافظ حذف كنيم چي باقي مي مونه ؟

 وب سایت   پست الکترونیک


پنجشنبه 12 بهمن1385 ساعت:
8:29نويسنده: RAMAT
يكي از بيرحمانه ترين اقداماتي كه فرهنگستانهاي زبان در سراسر دنيا، نه فقط در ايران، انجام داده‌اند تفكيك كلمات خارجي از زبان خودشان است. هميشه ارتباطات انساني بدنبال زيباترين گزينه ها و نوع ارتباطات بوده است و اين ارتباطات انساني است كه بدور از هرگونه تعصب و سره نويسي راه خود را پيدا مي‌كند و به مسير خود ادامه مي‌دهد.كلمات بيگانه به مثابه فرزنداني هستند كه پدر و مادرشان از دو مليت متفاوت هستند. مثل طفلي كه پدرش ايراني و مادرش فرانسوي باشد .آيا بايد اين طفل را كشت يا از مملكت بيرون كرد؟
ما همانقدر كه از فرهنگهاي خارجي لغت گرفته ايم همانقدر هم به آنها لغت داده‌ايم لغاتي كه با بسياري از آنها آشنا نيستيم.آيا ميداني ما كلمه فارسي CHESS را به انگليسيها داديم و شطرنج را از هندي ها گرفتيم چرا چون آن چيزي را كه گرفتيم قشنگ تر بود. يا مثلا اينهمه كه دارند كلمات را عوض مي كنند چرا هنوز كلمه فارسي درفش را جايگزين كلمه مغولي پرچم نكرده اند. چون مفهوم و احساسي كه در كلمه پرچم هست هيچگاه در درفش نيست. در اين ارتباط زياد خودت را دست اين و اون نده و راه خودت را برو. ما هنوز وقتي بچه ها ازمان مي پرسند رايانه يعني چه در جواب مي‌گوييم يعني كامپيوتر.زبان هميشه بدور از هر گونه كنترل ومحدوديت در حال تكامل است و راه خود را مي‌رود. و اين كه مي‌گويند زبانمان را‌ (حال فارسي يا انگليسي يا هر زبان ديگر) پاس بداريم. تفكري است که زبان را در محدوديتها حبس مي‌كند. و با حبس شدن زبان قطعا تفكر انسانها حبس مي‌شود.
نويسنده: ر. م
پنجشنبه 12 بهمن1385 ساعت: 15:59
در علم زبان شناسی، زبان فارسی در زیر گروه زبان های هند و ژرمن جای می گیرد و زبان عربی در زیر گروه زبان های سامی و این دو گروه تفاوت های ماهوی با هم دارند.
اتفاقی که بعد از حمله عرب افتاد این بود که به زور شمشیر سعی بر رواج زبان خود در سرزمین های فتح شده نمودند و چون در ایران به تمامی موفق به انجام این کار نشدند اما به مرور زبان عربی در زبان فارسی مخلوط شد و این امر موجب شد یکی از آشفته ترین و سخت ترین زبان های دنیا از لحاظ یاد گیری، بوجود آید.
به طور مثال در حالیکه ما در زبان فارسی از لحاظ آوایی فقط یک نوع صدای " ز " داریم ولی از لحاظ نوشتاری مطابق قوائد عرب 3 نوع نوشتار این صدا را داریم { در حالیکه برای خود عرب 3 نوع آوای " ز ،ض ، ظ " وجود دارد } این امر موجب شده فارسی زبان مجبور باشد همواره هزاران تصویر لغت را در ذهن خود برای نوشتار نگه دارد لذا یاد گیری این زبان برای خارجی ها در زمان استاندارد تقریبا غیر ممکن و برای خود فارسی زبان ها هم غلط املایی بسیار رایج باشد.
سالهاست که زبان فارسی به علت خصوصیاتی که یکی از آنها گفته شد در زمره زبان های در معرض نابودی قرار گرفته است و زبان شناسان راه هایی را برای برون رفت از این بحران پیشنهاد داده اند.

نويسنده: ر. م
پنجشنبه 12 بهمن1385 ساعت: 16:2
یکی بازگشت به خط باستانی
2- جایگزینی خط لاتین
3 – اصلاح شکل موجود و ساده سازی
اینکه نسل های آینده کدام یک از این 3 راه را انتخاب کنند بستگی به شرایط آن زمان خواهد داشت ( ما چون هنوز به آن نقطه قطعی مرگ و زندگی نرسیده ام توان تصمیم گیری در این زمینه را نداریم و مسئله را به بعد موکول کرده و پشت گوش می اندازیم .هر چند که در سال های اخیر تلاش های زیادی در خصوص راه حل سوم دارد صورت می گیرد ) . اما اتفاقی که گسترش پدیده اینترنت و مخابرات موجب شده این است که متاسفانه راه حل دوم بدون کار کارشناسی دارد خودش را به گونه ای تحمیل می کند.
وظیفه ما در شرایط فعلی این است که حد اقل از گسترش کلمات عربی که آشفتگی آوایی و نوشتاری را در دل خود دارند ( و از حروف مختلفی که آواهای " ت ، ز ، س ، ه،..." استفاده می کنند ) جلوگیری نمائیم همان طور که باید از فینگلیش نوشتن هم پرهیز کنیم و کار را برای نسل های بعد سخت تر نکنیم.
البته موضوعی که در اینجا به آن اشاره کردم مربوط می شد به جلب کردن توجه دوستان به برخی زوایای دیگر مسئله و ربطی به طرفداری از تغییر نام این وبلاگ و یا هر وبلاگ دیگری ندارد. چرا که شخصا به شدت مخالف تغییر نام و آدرس وبلاگ هستم و این کار را موجب سرگردانی مخاطب می دانم که متاسفانه در بعضی اشکال آن ، کار از سرگردانی مخاطب فراتر رفته و شکل توهین به او را پیدا نموده است.


كمال تشكر از همه عزيزاني را دارم كه وقت و توجه زيادي بابت اين نوشته گذاشته اند. اما
 
راستش باید مطلبی را بگویم که این چند روز فکرم را حسابی مشغول کرده و آن اینست که در واقع نه کسی به من خرده گرفته و نه اگر گرفته باشه من چنین برداشت کرده ام. بحثی بوده که می بایست انجام می گرفت و دوستان ارجمند نیز آن را با ذکر دلیل کامل کردند و مایه خوشبختی من است از این همه وقتی که اغلب خواننده های وبلاگ گذاشتند اما چند نفری از دوستان که ظاهرا حوصله خواندن چنین متنهای طولانی را نداشتند و احتمالا جمله اول و آخر آن را خوانده اند به طرفداری احلامی که نظرش چنین نیست، کمی تند رفته اند. نه دوستان، احلام یا عاطفه نه تنها گله ای ندارد ونترسیده از این اسم گذاری وبلاگ که سپاسگزار همه آنهاییست که صمیمانه به فکر ایران و پاس داشت زبانش هستند.من در واقع عقیده خودم راجع به این اسم و دلیل انتخابش را گفتم و چون این روزها گرم بحث یونگ و رویاها و احلامش هستم بر این موضوع پا فشاری کردم. همین!
 
با  سپاس
    
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 13:47هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

 

مدتیست  روشی جدید را در ذهن و عمل بنا به تجربه و اتفاقات عجیب

 زندگی، تمرین می کنم 

 اما این دفتر را تازه آغاز به مشق نموده ام.

+ نوشته شده در  شنبه 7 بهمن1385ساعت 10:3هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  |