جوابی به پُست قبلی خودم :
آن روزهاي جواني در آرزوي اين روزها، پرسهزن خيابان يك طرفهاي
بودم تا برنگشته برسم به اين روزها و خيابان اصلي زندگي!
حالا که رسیدهام یا خیال می کنم که رسیدهام دنیایم آنقدر مثل همه پدیده ها و آدمها تغییر یافته که حتی اگر تابلوی کمرنگ شده "در دست تعمیر" را هم ببینم فکر چارهای میکنم و راهی مییابم تا راکد نمانم.
امروز میفهمم که بودن در این دنیا مثل چرخیدن دور دایرهایست که بیشتر آن جاده را چرخنده ساختهاست. قصهای پیچیده که درآن همه علل و عوامل طبیعی نقش دارند اما خود مسافرش بیش از همه در ساخت و تجهیز موثر است و حتی در بودن و زندگی کردن میتواند که نباشد و انتخابش نکند!
ولی من نیز زندگی را با همه تلخ و شیرینش میپذیرم و همچنان به راهم که اکنون بسیار روشنتر از گذشته است و دیگر شتاب مرکبسواران جوانتر آزارم نمیدهد،که غصه پیرشدن در این سفر معنایی ندارد، ادامه میدهم.
ادامه میدهم تا بینهایت امکان که مرگ نیز قسمتی از این چرخش بیپایانِ هستیِ دایرهوار است.
پ.ن:و این پاسخی بود برای سوالی که از خود داشتم:"چرا نوشته قبلی را بی اختیار از آرشیو انتخاب نمودم ؟" که شاید می خواستم با آن عقیده و یا حتی خلاف آن بجنگم اما...
دراینجا سپاسگزار دوستانی هستم که با تلنگرهایشان مرا واداشتند تا
بیشتر، زنده"بودن" را ببینم و باشم.
عزیزانی مثل فریبا، امیر، حمیدرضا سلیمانی و دیگر دوستان
سلیمانی عزیز باز هم ممنون بابت پست اخیرتان...
یک پزشک مطلبی نوشته است که نیاز به همراهی وبلاگ نویسان عزیز ایرانیست راجع به اعتراض برعلیه فیلم امریکایی ۳۰۰
اینهم همکاری من لطفا اینجا را ببینید:300 the movie