آن وقتهای مدرسه، وقتی اولین بار، شعر ِ
" آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن، آینه شکستن خطاست"
را شنیدم کلی ذوق کردم و بابی شد برای مزاح با دیگرانی که زیاد پای آینه با اخم و ناراحتی می ایستادند و به وقت شنيدن اين شعر، سِگرمه ها را بازكرده و " عجب شيطوني هستي" نثارم ميكردند.
حالا كه از آن سالهاي ناآگاهي، سالهايي ديگر ميگذرد و كمي و فقط كمي نگاه روشنتري به دنيا و پديدهها و حتي آينههايش دارم، از خود ميپرسم چقدر خود را شكسته و آينه ها را نشكستهام وقتي نقشي واقعي را ديدهام؟
و حيف كه قول دادهام به خود كه به شكستن و نشكستن ديگران كاري نداشته باشم، حتي اگر آينه اشان باشم و ببينند آنچه در خود دارند و نميپسندند ولي نميبينند و آنچه باز هم در خود دارند و ميپسندند اما نميبينند و آنچه ميبينند ولی خودشان را گول ميزنند كه" اين تصوير يكي ديگر است و نه من".
چه بسا كه من نيز همينگونهام.
پس سعي خواهم كرد كه حتی اگر خود را نشكستم و بي جيوه و زنگار گرفته گرديدم
آينه دِقِّ ِ* كسي نباشم
دق : شكسته، دقيق!
پ.ن
۱- همين حالا فهميدم آينه دق يعني آينه شكسته و شايد آينه دقيق؟! اين همه سال حتي معني اين اصطلاح را نيز نميدانستم!
شاید ممکنه. حتما! چون از راه فرافکنی و آینه شدن برای دیگران و آینه شدن دیگران برای ما است که می توانیم سایه هایمان را ببینیم و چه بهتر برای عزیزان و دوستانمان که آینه ی دیدن سایه هایشان باشیم و آنها آینه های ما گردند. اما حیف که اغلب نه دیگران تمایلی به دیدن سایه هایشان دارند و نه من اجازه و تمایلی.
