مدتيست كه از چاپ كتابهايش ميگذرد و من آنقدر سرگرم گرفتاريهاي خود و اطرافيان بودم كه عليرغم ميل دروني نتوانستم مطلبي در مدح و يا نقد كتابهاي "فريبا عرب نيا" بنويسم و گرچه اينكاره نيستم اما ذوق اين موفقيت براي دوستي مثل فريبا كه راهنما و مربي و خواهري مهربان و از همه مهمتر مشوقي براي خودشناسي است، كار زيادي نيست كه به عقيده من عربنيا با گذاشتن وقت نازنينش براي دوستان و محبت بيانتظار و كم دريغش، بيش از اين بر گردنمان حق دارد...
اما اينكه چرا اكنون به صرافت و صراحت نوشتن او افتادم در اين كسادي وقت و خستگي، تلنگري بود كه زده شد ...
به عقيده من زنانگي در شعر و يا نثر حُسن نيست بلكه يك نوع گفتار و يا حتي يك حس دروني است كه بابتش نه ميشود مثل آن روزها كه فروغ و شاعرههاي ديگر را بابتش مذمت ميكردند، نكوهش كرد و نه حالا عربنيا را به خاطر عدمش، مذمت كه آنچه ما را براي خواندن يك شعر ترغيب ميكند روح و معناي كلام و آهنگ دلنشينيست كه نويسنده به آن ميدهد و نه مرد يا زن بودن جنس كلام كه اصلا هنرور بهتر آنست كه بي داشتن موضع جنسيتي بتواند حرفش را بگويد حرفي كه شايد جان كلام خواننده اش نيز باشد(حتي اگر درد جامعه يا همجنسان و هم كيشاناش نباشد).
فريبا در شعرها و گفتههايش كه گاه دروني نيز هست به دنبال شناخت خويش است، شناختي كه بابتش زحمت زيادي ميكشد چرا كه طبق اصول عرفان و روانشناسي براي داشتن جامعه اي ايده آل و رسيدن به كثرت و مدينه فاضله ميبايست ابتدا به وحدت رسيد، وحدتي كه همان رشد فرديت است و تمام اين مسير در شعرهاي فريبا چه در ۳ كتاب چاپ شدهاش و چه در وبلاگهاي" آكاشا"(تجربه تازه) و" من و خودم" به صورت جريان واضحي ديده ميشود و جالب است كه معناي آكاشا، ناخودآگاه جمعي و در نهايت مجموعه آرك تايپهاست كه به خدا ميرسد كه همه تلاش براي رشد و تعالي، رسيدن به اين آكاشاي مرموز، زيبا و بسيار سخت دست يافتني است!
نام وبلاگ اخير و جاري او نيز كه ديگر احتياج به توضيح ندارد و نويسنده اش بي هيچ ادعايي ميگويد" من و خودم"!
بنابراين نوشته هاي فريبا اگرچه ممكن است به دردهاي جامعه به صورت كلي نپرداخته باشد اما در جزء، بسيار ظريف و حتي گاه زنانه و لطيف به دردهاي انساني ونه فقط يك زن پرداخته تا هر كدام به تنهايي متوجه شويم كه فلان اشارهاش معضل خود ما نيز هست و يا بهمان خصوصيت همانيست كه ما را نيز ميآزارد يا خوشحال ميكند.
بيش از اينها مي خواستم از او و نوشته هايش بگويم گرچه ناقد حق ندارد شخصيت نويسنده و شاعرش را نقد كند من هم كه بيوگرافي نمينويسم اما فقط خواستم بگويم براي من كه آشنايي با فريباي عزيز برايش مثل پلي بود براي رد شدن از سيلابي دهشت بار و عينكي براي بهتر ديدن درون و بيرون، خصوصا دنياي روان، تعريف از شخصيت خالص و خودشناس او كه هرگز مثل اغلب ما در پي نقد ديگران نيست، كاريست كوچك.
فريبايي كه زندگي را زندگي كردهاست و آسان تا به اينجا نرساندهاش.
خواستم بيشتر بگويم اما او خود در كتاب دوباره زندگي(گر چه دقيقا آن روزي كه اين نوشته را در آكاشا ديدم به خاطر دارم و در ذهنم نشستهاست) واضحتر از هر تعريفي ميگويد:
"گفتگو"
- اينجوري نخند مامان چروكاي دور چشمت پيدا ميشن
- اگه اين چروكا نبودن، نميتونستم اينجوري بخندم دخترم!
۸۵/۲/۲۵
پ.ن ۱-: فريبا ميداند چقدر اين روزها در غرقاب زندگي بيرون و درون غوطه ميخورم و خيلي وقت است اين نوشته را شروع به نوشتن كردهام اما فرصت تكميلش را نداشتهام كه هنوز هم تمام نشده اما دوست و نويسنده و منتقد خوب پژمان الماسی نیا با نگاهي كارشناسانه اين زحمت را كشيده اند.
۲- آکاشا در زبان سانسکریت به معنای آسمان و ذهن نیز می باشد.

آدرس محل فروش کتابها:
بزرگراه کردستان( ونک- کردستان)- شهید علیخانی ـ پلاک ۱۴
همه روزه به استثنای ۵شنبه ها. رفعت عزیز(خانم حاتمی)
و شهر کتاب مرکزی

