تبليغاتX
احلام

احلام

در احلام مانده دیروزم که چشم بازنموده تا بیدار شوم،اگر هنوز در رویایی آشفته ام با تلنگری بیدارم کنید

 

 

 بالاخره یه جا (مسابقه هایکو) اول شدم

 

برگ سبز كاج

 

تكانش نمي‌دهد

 

باد پاييزي

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مهر1386ساعت 11:52هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

 

یک سوال به خاطر اسم وبلاگم(احلام) برای دوستی پیش آمد که باعث تحقیق و نوشتن این متن شد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 19:32هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

  چند وقتیست دوستان عزیزی چون "رویا بیژنی" دعوتم کرده اند به بازیِ گفتن از وطن و حتما دیده اید همه وبلاگها شده "وطن بازی" اما نمی دانم چرا آن روزها وطنم نمی آمد و لج کرده بودم با وجودش انگار

تا اینکه دوباره دعوت شدم به نوشتن از جنگ، آبادان و سالگرد شکست حصرش و ...

دیدم این بار گفتنم می آید که شهرم وطنم است و شکست حصرش افتخارم اما اگر بگویم تمام نمی شود این همه حرف برای  گفتن از همان شکستنی که بعدها بند زده شد و دل ما هرگز که نه، بیراه نگفته ام:

 

بوارده بهار 85

 

 

 کامنت ایشان راجع به عکس خانه شرکت نفتی مان و دیدن فوتو هایکو هایشان باعث شد این ۳ خط را برای عكس خانه بگویم:

نخل کوچک
بزرگ شد بعد ِجنگ 
چون شناسنامه ام !

 پ.ن : همان نخلی که وقتی رفتیم قد ِ قد من بود و حالا از سقف پلیتی هم بالاتر رفته درست مثل سن من ...

دوستی استاد نیز برای نخل ما اینگونه گفته است:

قد می کشد
بی خبر از درد من
درخت نخل هم

 

  اصل مطلب در ادامه است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 6 مهر1386ساعت 15:45هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

 

مدتها بود منتظر چنين روزي بودم. آشنايي و شاگردي يكي از اساتيد اسطوره شناسي و خدايان و خدا بانوان و يا آركِ تايپها(كهن الگو).

 

دانستن هميشه برايم لذتي دارد كه مثل بچه ها نمي‌توانم خوشحاليم را پنهان كنم. شناخت خود و درونيات و بين خودمان باشد همه دوستان و آشنايان كه البته بايد سعي كنيم زياد سوتي ندهيم و كسي را نقد نكنيم، دنياييست كه فكر نكنم كسي دلش نخواهد وارد اين راه نشود و ذوق نكند و گرچه بيشتر از يكسال از اين آشنايي نمي‌گذرد اما انگار سالهاست كه همه را مي‌شناسم و با آنها زندگي كرده‌ام و از همه بهتر يافتن دوستاني كه حرف هم را بيش از همه دوستان وهمكلاسهاي قدیمی، مي‌فهميم. نعمتي كه داشتنش شايد به خيلي از متاعات اين دنيا بيارزد.

 

كه اولينش فريباي عزيز بود كه بارها نداي مخلصا خالصا و دوستت دارم را به گوشش رسانده ام .

 

راستي از بس امشب  ناهید* مرا اشتباهاً شاعر معرفي کرد (به تورج* و متصدي موسسه و ...)، وسط صحبتهاي استاد(تورج) كه مي گفت:

 

" هميشه براي فرزندانمان خوشبختي بخواهيم و نه موفقيت که موفقيت لزوماً خوشبختي نيست

 و به آنها عشقي بدون شرط بدهيم براي آنچه هستند نه آنكه ما مي خواهيم كه باشند"

 

 اين چند جمله را نوشتم:

 

دوستش مي‌دارم

براي آنچه هست

و آنچه خواهد بود

 

و آنچه در گذشته بوده است

 

دوستش مي‌دارم

براي همه آنچه كه هستم

 آنچه كه خواهم بود

 

و آنچه در گذشته نبوده‌ام

 

دوستت دارم براي اينگونه هستیت

 

پ.ن : ضمنا خواب پست قبليم را براي تورج تعريف كردم. لبخندي بر پهناي صورت مهربانش نشست و گفت:

خوب با یه خواب مجيشنی كيف کردیا!

 

 تو درست ديدي براي يه آدم مجيشن(كسي كه آگاه است و به همه آركه تايپهايش مسلط) بهشت همان رسيدن به آگاهي است و فرق آن با كودك معصومي كه با خوردن ميوه ممنوعه از بهشت رانده مي‌شود تفاوت از زمين تا آسمان است.

بهشتي كه اين بار با خوردن آگاهي مي توان به آن بر گشت اما چه برگشتن زیبایی!

 

 

* ناهید مربی ترمهای قبلی کلاس یونگ و تورج همسر ایشان و استاد ترمهای بالاتر و اسطوره ها هستند.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 مهر1386ساعت 0:23هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  |