حال عجیبی دارم. هیچوقت فکر نمی کردم کودک درونم اینقدر با من قهر باشه و از دستم اینقدر عصبانی!
باورم نمی شد اینقدر جدی و تو دار باشم که اون کوچولو توی ترس و تنهایی این همه وقت مونده باشه!
باورم نمی شد این همه ماسک داشته باشه و من به اشتیاقهاش نرسیده باشم.
پاک گیج شدم. درد زانو هم امانمو بریده. خیلی کار دارم. باید سعی کنم تا باهام آشتی کنه. باید بفهمم از چی ناراحته و از چی ترسیده .
دیگه باید کمتر خودمو مدیون هر بنی بشری بدونم و به همه بدهکار! باید " نه " و "آره" گفتن به جا و به موقع را یاد بگیرم. باید نگاهش کنم و خط اشکی که توی صورتش مونده رو پاک کنم ...
باید بفهمم از کی اسیرش کردم و چه جوری؟ باید کاری کنم اما نمی دونم از کجا و چه طوری؟
خدایا غمگین ترین روزهای عمرمو می گذرونم که در عین حال شیرنی تلخی برام داره. امیدوارم بتونم سر بلند از این عالم درون بیام بیرون و حالم به شود...
پ. ن۱ : برای فریبای عزیزم
عجیب نیست دیگه هیچی برام عجیب نیست اما امروز قبل از این که وبلاگتو بخونم این چند خط رو نوشتم که بی شباهت به نوشته و حرف دل تو نیست!
می فهممت فریبا جان
حالم زیاد خوش نیست یعنی که اصلا نیست!
پ.ن ۲:
اگه به خیلی از آدمهای این دنیا بیخودی مدیون بودم و بدهکار به تو یکی واقعا مدیونم و فکر می کنم بهترین هدیه زندگی مو از تو گرفتم فریبا جان.
پ.ن ۳:
مدتیست شب های زوج(شنبه، دوشنبه، چهارشنبه) سریال " ساعت شنی" از شبکه ۱ پخش می شه . از همان اوائل سریال متوجه شدم داستان و کار گردان حسابی قدرند و محکم! هنرپیشه هایش هم که دیگر لازم به توضیح نیستند. داستانی که آن قدر موضوع جامعه و روان شناختی دارد که هر کدام جای بحث . اما از همه جالبتر وجود کودک درون خانم دکتر گلستان( رویا نونهالی) است که از قسمت سوم سریال وجود پیدا کرد و من ذوق زده به همه گفتم اما هیچکس باور نکرد! تا امروز که دیگر وجودش تقریبا مشخص شده.
دیدن و پی گرفتن این سریال که ساعت ۲۲:۱۰ پخش می شود را به همه حتی آنهایی که اهل تماشای تلویزیون نیستند پیشنهاد می کنم.
هر چی می خوام یه چیزی بگم نمی دونم چی بگم اعصابم هم از شنیدن مکرر این جمله توی ذهنم داغون شده که" ما در هر سطح از آگاهی که هستیم در همان سطح برایمان اتفاق می افتد"!
یعنی چی ؟ یعنی من توی سطح آرتروزم و همزمان در سطح ترکیدن انواع و اقسام لوله های ساختمان! و همزمان ورود صاحبخونه عزیزم از امریکا؟ و کارهای حقوقیم و آخر برج و حقوق پرسنل که بنده باید حسابش کنم و اگه نکنم خودم می شم حقوق؟
و انواع کلاس و کتاب و مسائل پیچیده درونی و ناخوداگاه و خود آگاهی؟ خدایا هنگ کردم دیگه نمی کشم! من تو کدوم سطح گیر کردم؟(نکنه توی سطح اگو به جای ایگو؟؟؟)
