چند وقت پیش رویای عزیز دعوتم کرد به یلدا بازی. راستش همیشه گرفتارم ولی این بار بیش از همیشه. برای همین هم کمی دیر شد تا اینکه ایشون گله فرمودند. از آنجاییکه رویای عزیز به گردنم حق دارند و خلف وعده را نمی پسندم با کمی تقلب یلدا بازی پارسالم را می گذارم اینجا. شایدهم یه کمی یلدا بازی امسال رو هم بهش اضافه کنم.
ـ از بچگی شیطون،بلُکم* بازیگوش.حساس،بدخواب اما درس خون و بسیار برون گرا بودم. نه اینکه فکر کنید این کلمه برون گرا رو حالا یاد گرفتما بلکه الان تازه معنیشو فهمیدم چون ۵ سالگی تو کارنامه کودکستان *ام با جوهر طلایی خوش خط نوشته بود"وزن:۱۴کیلوگرم(یعنی زیر خط مرگ!)هوش:خوب.استعداد:خوب .فعالیت : خوب .وضعیت یادم نیست چی: بسیار برون گرا" ! خوب هنوزم همه اینا رو اگه زمونه بزاره هستم به غیر از وزن که (بالای خط مرگم لابد ) و درس خوندن...
یادمه یه سال مامانم داشت می رفت مکه ومن هنوز لیسانسمو نگرفته بودم. بهش گفتم تو حجر اسماعیل واسم نماز بخون که فوق لیسانس قبول شم! مامان عزیزم میدونید چی گفت؟
ـ یه نماز اونجا می خونم که هیچوقت قبول نشی تا اینقدر خودت و بقیه رو حرص ندی! و چنین شد که بنده حتی یک بار هم امتحان فوق ندادم چه برسه قبول بشم
۲ـ قبلاها کلی غُرغرو ،کٍسل ،همیشه خسته، بی انگیزه و نا امید بودم اما حالا بشّاش، مثبت اندیش، همیشه خسته و با انگیزه و امیدوارم !
۳ـ کلا ترسو نیستم و تا اندازه ای هم جسورم.
۴ـ بچه که بودم بابام و فامیل می گفتن دقیقه ای چند می گیری حرف نزنی؟ اما لذت حرف زدن برام بیشتر از آدامس و پول بود و خوبه که من مادی نبودم وگرنه حالا رشوه گیرقهاری شده بودم.تازه دست به نوشتنم هم مثل حرف زدنم بود منتها این نه تنها کسی رو ناراحت که همه رو تو کلاس خوشحال می کرد بابت این که همیشه چندتا انشاء طنز تو جیبم داشتم.تازه خانواده رو هم بیشتر چون سرم به نوشتن گرم بود و کمتر حرف می زدم. آهان راستی ...
5_ تنبلی یکی از صفات بد منه که برای انجام هر کاری تابع قانون صفر و یکم یعنی یا از زیر کارها تا جایی که بتونم در می رم و یا به نحو شکنجه آوری انجامش می دم. مثلا برای تمیز کردن زمین، اول با دستمال آغشته به وایتکس و مایع ظرفشویی و بعد با دستمال خیس زمین رو می شورم و آخرسر هم با حوله خشک می کنم طوریکه همه کلافه شده و یا وسایل رو از دستم می گیرن و یا برای همیشه تمیزکار استخدام می کنن ( روش خوبیه نه؟)
راستی قسمت ۱ که راجع به درس خوندنم بود هم مشمول همین قانون می شه برای اینکه چند سال برای کنکور درس نخوندم اما وقتی قبول شدم تا قبل از نماز مخصوص مامان، شاگرد زرنگ بودم.
دی ماه ۸۵
این هم یلدای امسالی:
امسال حسابی که نه ولی کمی یه آدم دیگه ای شدم. شکل و شمایلم عوض نشده ها اما خودم یه کم عوضی تر شدم. راستش یاد گرفتم گاهی وقتها نه بگم و گاهی بله اونهم جایی که انتظار نمی ره و این، هم برای خودم سخته و هم برای دوست و آشنا، اما اشکال نداره. تعریف بقیه از شخصیتم گرچه هنوز برام اهمیت داره اما روانشناسی یونگ می گه(هزار بار هم می گه و نه یکبار) که " مسئله بر سر چه کسی است و نه چه چیزی". یکی از معانی این جمله هم که بار معنایی زیادی داره و بابتش ماها هزار روزه داریم کلاس می ریم، اینه که قالب اصلی "کهن الگویی" ما چیه و ما باید همونو زندگی کنیم اما آگاهانه و نه آنگونه که به ما نقش داده شده و تازه نه در جایگاه اصلی .
یادمه تا چند سال پیش که همه به من می گفتن عجب ساده ای و بی شیله پیله، چقدر ذوق می کردم و خوشحال می شدم تا اینکه یه عزیزی به من گفت" سادگی چیز خوبی نیست" از اون به بعد زنگ این ندا توی گوشم موند و سعی کردم که ساده و به قول ما "پرسفونی" نباشم تا اینکه الان یک بدجنس آب زیرکاهی شدم که می ترسم از اون ور بوم بیفتم و وقتی همکارم می گه "تو خیلی حواست جمعه و خودتو به سادگی می زنی ولی سر از همه کاری در میاری و نمی شه گولت زد"کلی ذوق می کنم و بهش می گم: آفرین آفرین بازم از این تعریفا بکن!
امسال از پارسال منطقی تر، جنگجو تر، نامهربان و همچنان تنبل تر شده ام!
همین حالا ندا رسید که نامهربون تر نشدم خیلی خوب خدا رو شکر که هنوز بقیه متوجه نامهربونیم نشدن. اینم از سوسمار بودن منه دیگه
!
تا بیشتر پته خودمو نریختم رو مونیتور از همه دوستانی که مایلند به این بازی صمیمانه دعوت می کنم. امید که این یکی دعوت مثل همایش"مولانا آفتاب سایه ها نشه" که نه یونگ در آن معرفی و نه چیز زيادي از مولانا گفته شد و فقط همايشي بود كه در آن آقاي وزير ارشاد و فريدون شهبازيان و چند تن ديگر به ناهيد و تورج (اساتید یونگ ما)و خانم دكتر وزير نيا و ساير اسايتد لوح تقدير دادند و باقي بماند تا سر فرصت بگويم ...
اما اینهم گزارشی از ایرنا
از ۳ داستانی که قراره در جلسه آینه نقد بشن:
۱- ماسک ۲ـ "دو"ی سرعت ۳- تاری تار تار (مینی مال)
۴- گل اومد بهار اومد ۵- آدرس کهنه ۶- چه آسان چه سخت
دوی سرعت در ادامه مطلب:
ادامه مطلب