تبليغاتX
احلام

احلام

در احلام مانده دیروزم که چشم بازنموده تا بیدار شوم،اگر هنوز در رویایی آشفته ام با تلنگری بیدارم کنید

 

انتخابهای امیر همیشه حرف ندارند من هم بی آنکه نویسنده وبلاگ را قبلا خوانده باشم رفتم و خواندم و آنقدر ذوق کردم و برایم جالب بود که دلم خواست شما هم در این ذوق شریک باشید.

این  مجموعه را هم دوست داشتم.

همچنان عریضه و مشق روان به روزند!

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 0:40هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

تقدیم به عزیز کاریزي :

 

عكسهايي از كاريز يا قنات كيش كه دوست ناديده خوبم خانم سيدو درخواست كرده بود:

 

كاريز

قسمتي از ديوار كاريز كيش

قسمتي از ديوار كاريز

 

 راستی عریضه  و مشق روان  هر دو به روز شدند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 20:3هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

 

 براي همه آنهايي كه احلام مي خوانند: 

 

اين وبلاگ را كه درست كردم سعي بر شخصي نبودن نوشته هايش داشتم و دفترهايي ديگر را گذاشتم براي درد و دل و يا نوشته ها و تحقيقات روانشناسي تحليلي يونگم اما چون ظاهرا "احلام" خواندني ترست و اين روزها بحث ها و صحبتهايي مي‌شود كه وادارم مي‌كند به نوشتن در اين صفحات و من هم كه هميشه حرف براي گفتن دارم و شكر كه وقت تايپش را ندارم، گفتم كه بيايم و از خودم و اين روزهايم بگويم كه شعف خاص و گاه دردناكي دارم.

شعفم براي اين است كه در اين حدود 4 سالی كه از آزادي‌ام مي‌گذرد و با فضاي بيرون از زنداني كه شايد خود در ساختنش سهمي داشته‌ام بيشتر آشنا مي‌شوم، دراين روزها كه با خود واقعي ام بيشتر حال مي كنم و بيشتر به شگفتيهايش به شگفتيهاي خلقت انسان پي مي برم. در اين روزها كه با انسان و پيچيدگيهايش كه در هر انساني متفاوت است بيشتر درگير مي‌شوم و مي فهمم كه پشت هر بي مهري و اشتباه و هر عمل به ظاهر نادرست، دردي نهفته و نوعي انسان تركيبي از انواع ژنها و كهن الگوها(آركه تايپها) كه تازه در شرايط متفاوت زيستي و اجتماعي فرهنگي رشد يافته اند، قرار دارد و گاه عمل افراد از خودشان جداست...اين روزها كه احساس مي كنم گاهي ناخواسته دوستان را مي آزارم چون فكر مي كنند دانايي نداشته ام را به رخشان مي كشم و گاه حتي مي ترسانمشان كه انگار رمال و فال بين و معبرم و يا مي توانم درونيات آدمها را ببينم!

اين روزها مي بينم مطالبي كه براي تمرين خودم و آموخته هايم مي نويسم و البته انگار در اين وبلاگ جايش نيست، چكشي مي شود برايم!اما ...

اما وقتي مخالفت عزيزان و دوستان و يا خواننده هايي كه نمي شناسمشان و حتي دوري و كناره گيري اشان را مي‌بينم يادم مي‌افتد به گفته مولا كه " مردم دشمن آنند كه نمي دانند"  (ظاهرا مشابه اين جمله در كمدي الهي دانته هم هست)غصه ام مي‌گيرد كه دشمني براي ندانسته هايمان چرا؟ از چه هراس داريم؟ از شناختن سايه هايي كه شايد دوستي آشكارش كند؟ از هشدار آشنايي كه مراقب زخم شيطان باش؟ از دانستن ريشه و عقده هايي كه هيچكس از داشتن آنها مبرا نيست؟

و امروز شاكر و شاكر و شاكر خدايي هستم كه اين راه شناخت را پيش رويم گذاشت تا روز به روز از ديدن آدمها و تفاوتهايشان از منشها و روشهاي مختلفشان كه حتي اگر با ايده و عقايد من متفاوت است، بيشتر و بيشتر لذت ببرم و به دانسته هايي كه نادانيم منكر آن نيست، اضافه شود و خود را بيشتر بشناسم.

 

دوست و خواننده عزيز احلام، همه ما نيازمند كمك در شناخت خود و گره هايمان هستيم.

همواره و همواره نيز مي گويم:

 در احلام مانده دیروزم که چشم بازنموده تا بیدار شوم،اگر هنوز در رویایی آشفته ام با تلنگری بیدارم کنید.

                                                                                عاطفه

 

چند عکس از عکسهایی که هفته پیش از کیش گرفته ام می گذارم اینجا.

فلامينگوهاي پا صورتي

 

 صبح زود غیرت کردم بیدار شدم و طلوعش را دیدم

 

طلوع

 

باقي را در ادامه مطلب ببينيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 17:15هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

 

نور‌ ِ بدون سايه و تماميت روانی بدون نقص وجود ندارد. زندگي براي آنكه خود را كامل كند طالب كمال نيست بلكه طالب تكميل شدن است كه در واقع  با رنج ناشي از عيب تكميل مي‌شود و بدون آن نه پيشرفتي حاصل مي‌شود و نه صعودي.

 

                                                                    كارل گوستاو يونگ

 

توضيح: سايكي يا روان انسان طالب كمال نيست بلكه به دنبال تماميت است و همين امر باعث ايجاد پروژكشن(فرافكني) مي‌شود. فرافكني هم يك نوع نياز است و در واقع نياز سايكي به تماميت. در حاليكه ايگو(تصويري كه هر فرد از خود دارد) به دنبال كمال است.

وظيفه ما به هنگام فرافكني منفي كه همانا ديدن نقاط ضعف در ديگران است، برگشت به خود و پيدا كردن آن نقاط در خود است. مثلا اگر دروغ گويي در فردي ما را آزرده كرد مي بايست به جاي قضاوت و متهم كردن فرد مقابل و زمين و زمان را به هم دوختن و كل انسانيت و شرافت آن فرد را زير سوال بردن، بگرديم و ببينيم آيا اين مسئله در شرايط يكساني كه آن فرد مرتكبش شده در ما نيز وجود دارد و يا اصلا چرا اينقدر اين حس را سركوب كرده ايم كه اينگونه آزارمان مي دهد؟ آيا دروغ هميشه بد است يا در جايي مي تواند جان يك و يا چندين انسان را نجات دهد؟ و يا در افشاي اسرار نظامي راستگويي چقدر مي تواند مضر باشد؟ اگر اينگونه فكر كنيم ديگر اعمال اشخاص را از افعال آنها جدا مي‌دانيم و براي يك اشتباه تمام حيثيت و دودمان افراد را به باد نمي‌دهيم.

مي‌گويند قاضي پرونده قاتل و متجاوزي به نام "بي جه " شب قبل از اعدام با او شام خورده است و صبح خودش او را به دار آويخته‌ و يا روانكاو او با آنهمه علم و دانش روانكاوي، او را قضاوت نكرده و گفته است بايد مراقب "بي جه " هاي آينده اي باشيم كه در بچگي مورد تجاوز قرار مي‌گيرند و در بزرگسالي اينگونه عمل مي كنند!

در واقع اين گروه به جهانيان مي فهمانند كه ريشه هاي رواني اعمال و جايگاه كهن الگويي افراد مهم هستند و نه خود افراد و وظيفه ما تنها اعدام چنين افرادي نيست بلكه ريشه يابي اينگونه اعمال است.

حال كه براي چنين افرادي نيز نمي توانيم به راحتي قضاوت كنيم، چگونه مي توانيم براي چند غيبت و تهمت و گوش بُري و چشم چراني و ...شرافت و حيثيت افراد را بكوبيم و زير سوال ببريم؟

 

ضمنا در پاسخ و توضیحی برای اندیشه عزیز و با دقتم و دوستان دیگر:

 

اندیشه عزیز درست گفتی. ما نمی توانیم خود را به طور کامل جای شخصی دیگر بگذاریم چون هرکدام با دیگری متفاوتیم(به دلیل شرایط فرهنگی، ژنتیکی و ارکه تایپی) و عمل هر کس با دیگری متفاوت است ولی باید این را باور کنیم که هر کار خلاف و شنیعی را ما نیز قادریم که انجام دهیم و اگر نمی دهیم یعنی که شکر خدا یا حواسمان هست و یا مشکلات ریشه ای روانی امان کم است و یا اینکه آن عمل قبیح را آنقدر سرکوب کرده ایم بی اینکه به آن نگاه  و یا وجودش را باورکنیم و فقط انکارش کرده ایم که دیر یا زود خفت خودمان را نیز می گیرد و این بسیار خطرناک است. وقتی باور کنیم موردی مثل قتل در جنگ و دفاع از خود لازم است و یا غیر عمدش خدای نکرده ممکن است پیش بیاید...دیگر یک قاتل را که مثلا در کودکی به طرز فجیعی مورد تجاوز قرار گرفته قضاوت نمی کنیم بلکه سعی می کنیم به درمان ریشه دردها برسیم و حلشان کنیم و مراقب خود و خانواده و فرزندانمان بیشتر باشیم.

 

 پ.ن:(ظاهرا بعضی به خودشان گرفته اند)

لازم به ذکر است که این مطلب را برای یادآوری خودم نوشتم تا هر بار قضاوت نکنم، گرچه کار سختی است.

جمله یونگ اولین پیام استاد این کلاسم در جلسه  دیشب بود و مرا تکان داد. باقی توضیحات چکیده ای از جلسه دیشب و جلسات طی این ۲ سال راجع به فرافکنی و قضاوت است. نوشتمش که یادم نرود. اگر کسی را آزرد دیگر مشکل من نیست همان قضیه سایه ها و پروژکشن و قضاوت است!

پاسخ به یک ناشناس:

دوست گرامی که خود را معرفی نکردید.من طاقت شنیدنش را دارم و قادر به بحثم لطفا خود را معرفی کنید.
شاید بعضی موارد صحبتتان درست باشد از جمله این که این پست کاملا شخصی است. می پذیرم اما بار اول و تنها جمله یونگ از میان هزاران جمله اش نبود که در این وبلاگ گفته ام و بابتش ذوق کرده ام و خواستم باقی را هم در این ذوق شریک کنم بنابراین تکیه ناشیانه به یونگ دیگر معنایی ندارد...ضمنا بنده هیچکس را به "بیجه" تشبیه نکردم این فقط یک مثال دم دست بود که استاد عزیزم آن روزهای پست این مطلب خیلی تکرارش کرده بود و در ذهنم نشسته بود. نمی دانم منظورتان از آن یک نفر کیست؟ من که دور و برم قاتل زنجیره ای نمی بینم. تازه کسی را هم گناهکار نمی دانم چه برسد به قاتل!
حالا اگر خودم به اشتباه و قضاوت سطحی که ناشی از هیجان یک شناخت توسط خودم بود نیز اعتراف بکنم پس نتیجه می گیریم که این پوز زنی برای خودم بوده و قضاوتهام و عقده گشایی ترحم انگیز خودم و نه شخص دیگر. این باب بحثتان را قبول دارم اما مورد به خودم برمیگردد و نه شخص دیگری. دوستانی که مرا از نزدیک می شناسند میدانند که هم انتقادپذیرم و هم صادق پس خوشحالم بابت تذکر شما که باعث شد این پاسخ را بنویسم تا اگر برای کسی حتی آن یک نفر که شما می شناسیدش لابد رفع ابهام شود!

 این مطلب را هم برای آسیه امینی در ارتباط با اعدام نوجوانان کامنت گذاشتم:

کاش ما یاد می گرفتیم وقتی مشکل و اشتباهی از آدمها می دیدیم همه شخصیت او را زیر سوال نبریم و آن فعل مورد نظر را متهم کنیم و سعی بر این داشته باشیم که دیگر از این اتفاقها نیفتد که ریشه اغلب مشکلات در کودکی انسانهاست. البته این به معنای عدم تنبیه از فاعل نیست اما نه فاعلی که هنوز در کودکی خویش زندگی می کند و در ایگوپرنتس(محور شخص- خانواده که هنوز تحت حمایت ایشان است و مستقل نیست) کودکی می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 بهمن1386ساعت 23:50هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  |