تبليغاتX
احلام

احلام

در احلام مانده دیروزم که چشم بازنموده تا بیدار شوم،اگر هنوز در رویایی آشفته ام با تلنگری بیدارم کنید

 

این روزها مثل اغلب وقتها یک عالم سوژه برای نوشتن دارم. چند سفر، پُر و پیمان از خاطره و حرف حساب و عکس دیدنی، چند اتفاق مهم و زخم زدن بی دلیل به خودم و هزار حرف دلگشا و دل ببند  که می توانند حالا حالاها صفحه پر کنند، اما نمی دانم به هر طرف که چرخ می خورم سر همه کلافها انگار به "کلاس یونگ" می رسد و خصوصا به این روزهای آخر دوره "کارگاه اصلی" و آن روز شیرینگم(شرح ماجرای زندگی جلوی همکلاسان و استاد) که خانه تورج و ناهید بهترین اساتید همه عمرم برگزار شد...

 پراکنده گویی ام را ببخشید. این نوشته را اول برای دل خودم می نویسم و دوم برای ادای دِین.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 16:36هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

مامان، بابا، خواهر، برادرام... دنیا!

 

 من ديگه بزرگ شدم. باور كنيد ته تغاري ديگه بزرگ شد. همين چند شب پيشها خودم با چشمهاي خودم ديدم!

وقتي دفتر نوشته هاي زندگي و مشكلات و تشخيص كهن الگوهاي فعال درونم را می نوشتم، يک نگاه تو آينه انداختم. اولش دلم گرفت وقتي ديدم سرعت رشد موهاي سفيدم با شروع نوشتن اين دفتر اينقدر زياد شده. وقتي ديدم توي خطوط صورتم تغييراتي پيداست كه نشون مي ده ديگه بزرگ شدم.

خيلي سخته اگه كهن الگوي اصليت "آفروديت" نماينده ی شور زندگي و عشق و زيبايي و دلبري باشه و ببيني يه كم پيرتر شدي. پير كه نه دلم نمي آید بگم. يه كم بزرگتر شدي.

 

ولي خيلي شيرينه وقتي الگوي دوم شخصيتت "آتنا" باشه و ببینی که از گوشه آينه به  آفروديت بگه: دختر! در عوض بزرگ شدي و با چشمهاي بازتري مي توني به دنياي بيرون و درونت نگاه كني.

و باز خوشحال بشی از دیدن عشقی که "آفروديت" به پاس حلم و صبوری و برنامه ریزی این و آن سالهای سخت به "آتنا" هدیه می ده و لبخند  می زنه كه : چه خوب تونستم با كمك تو با اينهمه درد كنار بيام و كمتر سراغ سايه هام برم حتي اگه نتونسته باشم خودمو خوب زندگي كنم و...

 

و آتنای قلب دار* اشكش بچكه روی لوازم آرایش و بگه : خودتو حتما زندگي خواهي كرد. هنوز مي شه برنامه ريزي كرد و چشمكي بزنه توي آينه كه هنوز وقت دلبري و عشق ورزيدن و خلاقيت و شور زندگي وجود داره. بيا اين مداد سبز كه رنگ هميشگي توست بكش زير چشمت و بلند شو تا بريم سراغ "هرايي" كه غريب افتاده اين روزها. مي دوني اگه محلش ندي از توي تاريكي سر در مياره و خِفتمونو مي گيره؟

 و آفروديت مداد سبزُ که بر مي داره با تامل مي گه: بايد از ديميتر هم كمك گرفت و انگار صدای خودشو تازه شنیده ، باز تكرار مي كنه: "بايد از ديميتر هم كمك گرفت".

 

و آتنا بي هيچ حسادتي صداي موسيقي ُ بلند مي كنه و مي گه :" رقص زندگي با وجود شما سه تا شكل مي گيره. برقصيد عزيزان تا منم لذت ببرم"

 

قبل از اين كه رقصُ شروع كنم از خستگي اين همه روز فكر كردن راجع به خودم و گذشته خوابم مي بره.

و اونوقت توي زيبا چهره با مژه هاي بلند و صورت گرد و چشمهاي درشت را مي بينم كه خوشحالی. چند بار مي روي و بزرگتر و كوچكتر مي شوي و میایی و بغلم مي كني. صداي كاميون و ماشينهاي بيرون چند بار از خواب مي پراندم، اما دوباره تو مي آيي و دست آخر روي سينه ام در حاليكه  دستهات رو حلقه کردی دور گردنم، مي خوابي و مي گويي" ديگه هيچوقت تركت نمي كنم. هميشه پيشت مي مونم"

چشمهايم را كه دست مي كشم، باور مي كنم كه هستم و بيدارم، فكر مي كنم پس آدم وقتی بزرگ مي شود مي تواند كودكش را به اين وضوح ببيند يا وقتي كودك و درونياتش را بهتر ببيند يك باره بزرگ مي شود؟

 

صبح قبل از اينكه قصه ها و غصه هايم را با دوستان قسمت كنم به استاد، داستان خواب كودك درونم را مي گويم. لبخندش مثل من مي رسد به گوشهايش و مي گويد: كاري كه براي خودت كردي بزرگترين كار زندگيت بوده كه تونستي چنين كودكي رو ببيني. برو  و با او خوش باش...

مي رم و مي خوام با همه وجود رقص زندگي ُ شروع كنم در حاليكه كودك مژه بلند  با شور و ذوق و لبخندی از سر آشتی بعد از سالها قهر، همچنان آويزان گردنم است!

چه زیباست وقتی عزیزترینت، خود خودت، دستش را محکم دور گردنت حلقه کنه و تو بچرخی و بچرخی و برقصی.

 

 

پ.ن: دوستان مرا ببخشند اگر جایی از این نوشته را متوجه نمی شوند. مهم ادای دِینی ست مانده بر گردن برای تشکر از کودکم که نماد ناخودآگاه است و همچنین این متن یاد آوری ای برای دلگرمی و قبول و دیدن آرک تایپهای اصلی ام و امیدیست به یادگیری معنی روشن هر کدام از آنها و نبودن در سایه هایشان.

 

کمی توضیح :

 

کهن الگوی شخصیتی آرک تایپ آفرودیت در معنای روشن آن یعنی کیمیاگر، عاشق خندان، معشوق، خلاق، جاذبه غیرقابل مقاومت، داشتن شور زندگی و...ضمنا از کهن الگوهای مستقل است که گاه حلقه اتصال آرک تایپهای دیگر می شود.

نمادهایش عسل و هر آنچه رنگ طلایی دارد. جفتهای زیبا مثل مرغ عشق، قو، گل رز، سیب طلایی، انار قرمز و بوهای خوش و شیرین.

و در معنای تاریک یا شدو(سایه) آن: بی وفا، تنوع طلب و با این و آن بپر، انحصار طلب و منحصر به فرد بودن!

 

آتنا در معنای روشن آن: با خرد، با مهارت، برنامه ریز، هنرمند خصوصا صنایع دستی و آشپزی، حامی مردان، تدبیر اندیش و ...ضمنا از آرک تایپهای مستقل است.

نمادهایش : جغد، رنگ طلایی...

در معنای تاریک(سایه) آن : بی قلب و بی احساس، دارای فاصله عاطفی.

 

دیمیتر یا مادر در معنای روشن: یعنی مادر انسانها، بسیار مهربان، بخشنده ی بی انتظار، روزی دهنده... از گروه کهن الگوهای وابسته(به فرزند) می باشد.

 

در معنای سایه ای: بخشنده با انتظار، دهنده قلابی، تفکر قربانی بودن داشتن، کنترلر، در معرض افسردگی و ایجاد زخم هم برای خود و هم برای دیگران، وابسته کردن دیگران برای حفظ خود.

هرا در معنای روشن: وفادار به عهد و پیمان خصوصا زناشویی، بسیار همسر دوست...و از گروه وابسته(به همسر) می باشد.

معنای سایه ای: بسیار حسود. انحصار گر. محدود کننده و دشمن آفرودیت تایپ هاست.

 

 * توضیح بیشتر تر:

 

راه رشد آتنا در کمک گرفتن از عشق و زنانگی خاص "آفرودیت" و یا به عبارتی داشتن قلب است و راه رشد آفرودیت در گرو داشتن منطق و برنامه ریزی "آتنا "و وفاداری "هرا "ست.

 

* رقص زندگی با دوستی بین آفرودیت و هرا که دو سر تضادِ وفا و بی وفایی هستند و دیمیتر که بخشنده و مهربان است، زیبا می شود.

* دیدن کودک در خواب و یا از طریق اکتیو مجینیشن یعنی ناخودآگاه و کودک درون.  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 0:57هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

... فقط همین !!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 12:41هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  |