تبليغاتX
احلام

احلام

در احلام مانده دیروزم که چشم بازنموده تا بیدار شوم،اگر هنوز در رویایی آشفته ام با تلنگری بیدارم کنید

 

بعد از این بحران اخیر و به قول همشهریام، اوضاع دِرام* و حرفهای جدی- جدی، دلم لک زده واسه یه روزنگاری دِبش* و حرفهای زنانه زدن!

۱-چند روزه از سفر برگشتم و هنوز فرصت نکردم خونه رو تمیز و مرتب کنم و از گرسنگی دارم هلاک می شم، درست ناهار نخوردم، شام هم که هیچ، اما یه ظرف بستنی گذاشتم بغل دستم شاید بتونم چند تا قاشق بخورم.

پ.ن ۱-وای اینقدر حال می ده دغدغه شکم نداشتن که نگو!

۲- دیروز و امروز چند تا قرار مهم و تلفن با وکیل و دوستان برای رتق و فتق امور و کارهای مالی(حتی کارهای جدید مالی) داشتم اما همه رو پیچوندم و رفتم یللی تللی و حافظ خونی و توصیه های ایمنی و جواب ایمیل دادن به دوستان بابت معرفی و مضرات یادگیری بعضی علوم خفیه از جمله روانشناسی!

پ.ن ۲- رجوع شود به کامنت طویل پست قبل.

۳- یکشنبه با انرژی مثبت و نیش باز و با سعی بسیار برای غلبه بر افسردگی، رفتم شرکت که یک هو خانم همکار(که البته دوسش دارم و همه را دوست دارم جمیعا)، جوش آورد که تو  و آقای" چ" چرا لیست حقوق رو ...بعد بنده به لبخندهایم ادامه داده تا بلکه گیج بازیهای قبلی من و رئیس که آقای چ باشه را ببخشاید و آرام بگیره(خدا رحم کرده این همکار رتبه اش از من بالاتر نیست). اما امان از پیچیدگی های ما آدمها که لبخندم را کوباند بر فرق سرم "که تو می خندی در حالیکه من دارم از عصبانیت منفجر می شم؟" جالب اینجاست که اشتباه مربوطه نه ربطی به ایشون داشت و نه شرکتهای تحت حوضه حسابداری ایشون! خلاصه اون روز من تا شب یک لبخند هم که  دیگه نزدم هیچ، با انرژی منفی که گرفته بودم ، مجبور شدم ۴ بار پل هوایی را به خاطر اشتباه خودم و سیستم و رئیس و یه همکار دیگه بپیمایم و سردرد میگرنی خفنی هم بگیرم. کجاست آن برگه ای که آن روز موسسه یوگا به من داد مبنی بر دائم لبخند زدن تا پاره اش کنم؟

پ.ن ۳- آدم به سختی یاد می گیره خشم خودشو کنترل کنه وای به حال اینکه بخواد خشم دیگران رو !

۴-چند روز پیش داشتم کتاب "فنگ شویی- رابطه ها" رو می خوندم تا رسیدم به جایی که راجع به  تقویت نیروی "یین"(بخش آرام زنانه وجود) و ایجاد تعادل بین دو بخش "خانم یین" و" آقای یانگ" که چیزی شبیه "آنیما" و "آنیموس" خودمان است، نوشته بود که حمام با نور شمع و گوش کردن به موسیقی می تونه آرامش بخش و مقوی نیروی "یین" باشه. همون وقت چقدر دلم چنین حمامی رو خواست. خونه منم که جا به جا پر از شمعه و این ارثیه خانوادگی ماست که عاشق شمع و شمع سازی هستیم، اما دریغ از یک جو همت برای هر کاری و نه فقط این که اینقدر آسونه!

خلاصه امروز که بعد از نود و بوقی همه موها را رنگ زده بودم که برم بشورم یک هو لامپ حمام سوخت و من که تازه چند روزه دیگه دلم نمی خواد بمیرم(رجوع شود به پستهای نردیک به خودکشی قبل)، ترسیدم تو این تنهایی، دست به چراق به نظر خراب و خطرناک بزنم، پس ۳-۴ تا شمع روشن نموده و با آرامش حمام کردم، حالا بماند که آب پاشید به چندتا از شمع ها و خاموش شدند اما مهم اینه که کائنات هم منو می شناسن که باید به ضرب و زور ترکیدن لامپ منو با شمع بفرستن حمام!

۴- دارم از پا در میام اما ول کن نوشتن نیستم!

 * درام به نظرم همان غمگین و اینا باشه.

*دبش هم دهخدا می گه یعنی کلان و بزرگ ولی من فکر می کردم یعنی غلیظ؟

پ.ن :هنوز چند ساعت از نوشتن این مطلب نگذشته دوستان گیر دادن به زنانه- مردانه گفتن من فلذا جوابم را اینجا می آرم که:

 منظورم از زنانه،نوشتن راجع به زنان و یا عشوه آمدن و ...نیست، بلکه همین روزمره گی ها و بامزگی های زندگی ست که ما اغلب از آن می گذریم. زنانگی یک شلختگی آرام بخشه. سر وقت غذانخوردن و نصفه شب بستنی خوردنه! یه بی اضطراب دویدن و حافظ خونی و یللی تللی یا همون حمام با شمع رفتنه. در واقع خود زندگیه. اما دنیای مردانه یعنی دویدن و سر قرارهای مهم رفتن و منظم و منطقی بودن و نوشته های جدی نوشتن و ...بحثش مفصله و یه کلاس چند ماهه حرف داره عزیزان.

 این پست امیر که از معشوق و مشخصات اش و زنانگی و مردانگی می گوید، مثل همیشه خواندنیست.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 0:4هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

عمو اروند(محمد افراسیابی) عزیز  مثل همیشه لطف و این مطلب را به بلاگ نیوز لینک فرمودند.

پيش از شروع ذكر اين نكته ضروريست كه هر انساني با ديگري متفاوت است و نمي‌توان هيچكس را به طور مطلق در قالب هاي قراردادي خاص روانشناختي قرار داد. ضمنا فهرست معاني لغاتي كه در احلام زياد تكرار مي شوند را در ذيل "فرهنگ لغات احلام" آورده ام.

سيستم خود تنظيمي سايكي(روان انسان) سيستم بسيار جالب و هوشمندي‌ست به طوريكه هر وقت ما در شرايط دشوار و تحت فشارهاي زندگي و رواني هستيم و يا مرتكب اشتباهات مكرر مي شويم، خودمان را زندگي نمي‌كنيم و يا آنقدر منفعل مي گرديم كه ديگران به راحتي وارد مرزهايمان مي‌شوند و توان مبارزه براي حفظ مرزهايمان را نداريم، اين سيستم وارد بازي مي‌شود و براي ما نشانه‌هايي مي‌فرستد تا ياد بگيريم خود را اصلاح كرده و يا تغيير دهيم چون تغيير دنيا كاريست عبث وقتي براي خودمان نتوانيم كاري بكنيم...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 دی1387ساعت 0:0هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

 

از آنجاييكه خواهرزاده‌هايم را چه مجازي باشند و چه واقعي دوست دارم و اصلا هركه خاله صدايم كند و صميميت‌اش را احساس كنم حتي اگر مالزي باشد خاله‌اش مي‌شوم، دعوت عرفانِ باهوش و هميشه ممتاز را لبيك مي‌گويم و از ترسهايم  سعي مي‌كنم كه بگويم.

 شايد همه دوستان بدانند كه مدتيست دل و دماغ ندارم و دچار بحرانهايي شده‌ام كه اتفاق آن شايد براي سن من كمي زود باشد ولي جالب است كه من از بروز ترسهايي كه شايد تا به حال نداشته‌ام به حضوراين نوع از افسردگي يعني "بحران ميانسالي"* در وجود خود پي‌بردم و اين در واقع از معلول به علت رسيدن است و داش امير(همكلاس خوش‌فكر) خوشبختانه در پست "از ترسها" كه براي شركت در اين دعوت وبلاگي نوشته،‌ خيلي خوب و با مثال "تب" راجع به نشانه‌ي ترس توضيح داده‌است.

بحث ترسهاي اين دوران بحث مفصليست و من با اينكه بيش از 2 سال كلاس خودشناسي(روانشناسي تحليلي يونگ) رفته‌ام و در سمينار "بحران ميانسالي" شركت كرده‌ام و حسابي دل داده‌ام به حرف اساتيد اما الان كاسه چه‌كنم چه كنم دست گرفته‌ام. نه اينكه هنوز بلد نباشم و نفهمم از كجا خورده‌ام و بايد چه‌كنم و چه نكنم اما يا مشکلاتم زیادی بزرگند و یا فرصت اين پيگيري منظم ذهني را هنوز نداشته‌ام و يا يك چيزي و يا يك نيرويي از درون مانع اين نظم‌دهي مي‌شود و انگار دلش مي‌خواهد بنشينم و فقط بترسم و بلرزم...(جالب آنجاست كه اين نيروي عظيم را هم مي‌شناسم اما...)

ضمن اينكه نيروي جاذبه ذهن مي گويد تفكر راجع به موضوعي باعث جذب آن اتفاق مي‌شود و گفتن ترسها و فكر كردنشان زياد هم خوب نيست اما بياييم با اين نگرش كه مي خواهيم با ترسهايمان روبرو شويم تا راه چاره‌اي برايشان بيابيم، به گفتن آنها بپردازيم.

 اين هم چند تا از آنهايي كه گفتنش در اين دعوت وبلاگي خيلي آزارم نمي‌دهد: 

1-  به غير از بچگي و رشته دانشگاهي‌ و چند تاي ديگر خودم را خيلي زندگي نكرده‌ام  و مي ترسم كه آيا باقي عمرم كه انگار چيز زيادي ‌از آن نمانده را مي‌توانم خودم باشم و خودم را زندگي‌كنم؟

2- مي‌ترسم جنگ بزرگ دوباره‌اي سر بگيرد. توضيح هم نمي خواهد كه فكر كنم اين ترس بزرگ همه‌ي ماست.

3- بيماري و كهولت پدر و مادرم مرا مي‌ترساند كه از دستشان بدهم و مي‌ترسم نتوانسته باشم كار مثبتي برايشان انجام داده‌ و اصلا مي‌ترسم با دورشدن و دردسرهاي هر روزه‌ام، باعث غصه‌داشتن‌اشان شده‌باشم. 

4- مي‌ترسم از مطالعه و دانستن و شناخت هر چه بيشتر خودم و دنيا جا بمانم و يا مانده‌باشم(شاهدش اين همه كتاب نخوانده دور تخت و روي ميزها)

5- گرچه هميشه و از كودكي قانع بودم اما اين روزها ترسهاي مالي براي آينده و امروزم زياد شده.

6- مي‌ترسم كسي يا چيزي اين استقلال به زحمت به دست آورده‌ام را از من بگيرد.(گرچه همه دوست و آشنايان معتقدند من در اغلب شرايط مستقل بوده‌ام اما به زعم خودم مدت زيادي نيست!)

7- شايد اين بزرگترين ترس من باشد اما چون از گفتن و فكر كردنش هم ترس دارم آخر از همه مي‌آورمش كه مي‌ترسم هرگونه اشتباهي از جانب من و ديگران باعث شده‌ و يا شود كه يگانه دلبند- پسر نازنينم، خداي نكرده از روان و جسم و يا به طور كل، زندگي خوبي برخوردار نشود.

گرچه اغلب دوستان قبلا و از طریق دوستان دیگرشان به این بازی دعوت شده اند و من اصلا رویم نمی شود تا ازشان چنین افشایی را بخواهم اما تا به آنجا که آزارشان نمی دهد و اگر دلشان خواست بگویند فلذا رویای عزیز و این روزها گرفتار، بهاره ی شیرین و دوست داشتنی، گل نرگس  نازم خانم دکتر-مهندس شیمیست، رمت کم پیدای گرامی، اندیشه ی دانا و مهربان و دوست جدید اما همیشه آشنا و صاحب هزار تا وبلاگ، شبنم نازنین را به گفتن ترسهایشان دعوت می کنم.

 *قبلا و به کرات توضيح داده‌ام اما بحران ميانسالي دوراني‌است كه براي همه‌ي ما دير يا زود(بسته به شرایط سخت و سطح آگاهی) اتفاق مي‌افتد و سن مشخصي ندارد اما از ۴۰ سالگی تا پایان عمر(بیشتر بعد از ۵۰ سالگی) امكان وقوع آن مي‌رود و در آقايان ديرتر از خانمها اتفاق مي افتد و در اين حالت ِ افسردگي، ما احساس مي كنيم كاري براي خودمان انجام نداده ايم و دست آوردهايمان زیاد و يا مطابق ميلمان نبوده و ترسهايمان بابت آينده‌اي كه مدت كمي(به زعم بحران خورده) از آن مانده بيشتر و بيشتر مي شود!

  • پ.ن :

سپاس عرفان جان كه باعث شدي يك بار ديگه ترسهامو ببينم و متوجه حال خودم بشم.

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 21:5هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

 اول از همه دوستان بابت شخصي و طولاني شدن پستها و كامنتهاي اين روزهايم عذر مي‌خواهم گرچه خود من هميشه بهترين آموخته‌هايم را بیشتر از ميان نوشته‌هاي شخصي يافته‌ام تا از ميان مطالب سنگين .

 شايد توضيح نوشته بتواند عذرخواهي‌ام را پررنگ‌تر كند.

 اگر چه از بچگي دختر پرحرف و به زعم دوستدارانم خوش سرُ زبان و به زعم خودم روي اعصاب بودم بابت شلوغ‌كاريهايم، اما اغلب(و نه هميشه) در بحراني‌ترين لحظات و جايي كه بايد حرف بزنم و از مرزهايم دفاع كنم و يا حرف دلم را بگويم مثل خر توي گل گير‌كرده‌ام و آن زبان هميشه حاضر، غايب كه هيچ، محو شده‌است. به همين دليل از همان اوائل باسواد شدنم، ناخودآگاه ياد گرفتم آنچه راكه مستقيم نمي‌توانم بگويم در كاغذ بنويسم و ايماء و اشاره كنم و به قول خواهرزاده‌ام كه در اولين سفرش به ايران مرا متوجه اين امر كرد، از ضرب‌المثل زياد استفاده كنم. هنوز انشاءهاي مدرسه و نامه‌هايي كه به نزديكانم داده‌ام تا پيام دلم را بدهم، دارم و خدا مي‌داند وبلاگ نويسي از سال 82 چقدر آسوده‌ام كرد بابت حرفهايي كه ديگر توان چرخاندن زبان براي گفتن‌اش را نداشتم و حالا بگذريم كه چه ضررها براي من بي ادعايي كه فقط مي‌خواستم آسوده‌تر حرف بزنم، داشت و از غلط گيري املايي شروع شد تا ايجاد سوء تفاهم و دست آخر پير دانايي شدم كه بعضي جرات ندارند بيايند وبلاگش چون مي‌خواهد بالاي منبر برود و موعظه كند و يا روانشناسي كه مي‌داند هر كه چگونه‌است و الان چه قصدي دارد و نكند ما را آناليز كند و چه دوستاني را كه بابت اين فكر اشتباه از دست ندادم و البته هيچ غصه نمي‌خورم كه به قول استاد "ما در هر سطح آگاهي كه باشيم اتفاقات و دوستاني در همان سطح نصيبمان خواهند شد" در حاليكه نزديكانم مي‌دانند هميشه پذيراي انتقاد و مشورت بوده‌ام و زهي خيال باطل كه حالا خودم نيز مانده‌ام بر سر دوراهي عظيمي كه هر طرفش بوي الرحمن مي‌دهد برايم و آمده‌ام تا فقط درد و دل كنم و كمي آسوده‌تر شوم و  گاه عزيزانم، حرفهايم، حرفهايي كه موقع گفتنش هزار بار مي‌ميرم و زنده مي‌شوم تا بگويم را بشنوند!

...

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 6 دی1387ساعت 14:2هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  |