تبليغاتX
احلام

احلام

در احلام مانده دیروزم که چشم بازنموده تا بیدار شوم،اگر هنوز در رویایی آشفته ام با تلنگری بیدارم کنید

 

ـ آقا فلفل ساب دارید؟

ـ نه خانم!

مغازه بعد...

ـ آقا فلفل ساب ها تون کجاست؟

ـ تازه تمام شده خانم!

چند روز بعد...

ـ ست فلفل ساب و نمکدون آوردید؟

ـ همین یه مدله...

ـ نه! دوست ندارم

 

تصور کنید: کلا هیچ کدام از وسائل زندگی را ندارم. یک عالم پنجره ی آپارتمانی که برای مدت کوتاه اجاره کرده ام، بی پرده اند. ظرف و ظروف و مبل و لوازم آشپزخانه  و از همه مهمتر وقت خرید و اسباب کشی هم ندارم، آنوقت می روم و فلفل ساب می خواهم از بس تصورش هم سخت است که از نو شروع کنم و تازه آنهم موقت و برای چند ماه!

پ.ن :

مهمان جانم همچنان هست و مهمان عزیز دیگری هم دارم (که می بایست او هم صبور باشد) ...ولی ناهید(استاد) در آخرین جلسه کلاس می گوید هرچه مشکلاتمان بیشتر باشد، رشد بیشتری خواهیم کرد و جوامعی مثل ما بسیار آبدیده می شوند و از پس مشکلات سخت بر می آیند. همیشه جریانات سخت باعث سنتز روح می شود...

به گمانم روح ما آنالیز و سپس ریز ریز شد از بس که سنتز و (...مال) گردید.

"هل من ناصرا ینصرنی" مجددا برای هزارمین بار؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 10:10هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

خداوند عالمیان، خدایگان دنیای پر رمز و راز درون، جهان ناخودآگاه، کائنات، مادر هستی،،،

عزتتان را شکر که اینقدر عزت آفرینید برای این روزهای خسته کننده ی پُرکار پرتنش من...

 

پ.ن :

احتمالا بعد از این همه سال تازه خودمو باور کردم که خیلی ها دارند باورم می کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 17:24هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  | 

 

همین حالا اعلام می کنم که من رسما و به طرز مبسوطی خل شده ام از دست مهمان هم خونه ای ام!

یکماه پیش به برادرزاده ام می گفتم انقلاب مردم یه طرف، این مهمان که نه صابخونه ما هم یه طرف. فکر کنید امروز به کجایم رسیده که خل شدنم را اعتراف می کنم.

فکر کنید حدود ۲ ماه است از همه چی محروم ام و از سر و صدا و دیر اومدن و تلفن ها خواب ندارم و همزمان با کار طاقت فرسای حسابداری و استرس شرکت و آوارگی ام و اینکه صبحا همه اش تاخیر می خورم و غر غر رئیس می شنوم ... الان یعنی همین الان می گه:

ـ عاطی تو ماشالله خوب می خوابیا !!!

پ. ن:

۱- رجوع شود به پست قبل

۲ـ خدایا کی می خوام یاد بگیرم از مرزهام دفاع کنم و بعدش دلم نسوزه که چرا دل طرف را شکستم؟؟ آخه کی؟

۳ـ آخه تو خوابم منو بیدار می کنه که اتو و شال و نظرمو می خواد!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 7:48هرگونه برداشت و نقل مطالب این وبلاگ فقط با ذکر نام و منبع مجاز می باشد ،   توسط  احلام  |